Machine transcription
۴۴
بسکه در آتش شرر زد یاد آن رخساره دود خیز د شعله رنگ از روی اخگر پاره
تا شدم گمگشته صحرای عشق گلعذار در رهم انگشت حسرت گشت نوک خاره
شد بدست استخوان پیمانه از ذوق لبش بر سرم میقدح چون سایه دیواره
حیرت از آئینها چون رنگ از گل میپرد گر بر د یاد رخش را با د در گلزاره
در تماشاگاه ناز نرگس مست او هیچو مژگان پاره گردد دامن نظاره
خون حبرت از سرای تو اندر چشم من خشک شد چون موی چینی رسته نظاره
بسکه کس را با کس کار هر سو میرود طفل اندر کوچه و دیوانه در بازاره
نازکان از بسکه خار خلج کج طبعان بود میکند بر روی گل شوخی ز مژگان خاره
بسکه تار کار خود را هر کسی تابد جدا جای مطلب صد گره افتاد اندر کاره
با در خسار عرق ریزش گلشن گردو موج خون گل چکد از جیب نازک خاره
مردم عمیرا بهیچ و تاب طرفه نیست چون حباب از سر تهی افتاد این ساره
طرز می از نمکین چندان فسر دن عام شد ناله سنگین چون رگ سنگ است در کهساره
بر دوش مولوی جامی علیه الرحمه
از غیرت رخسار تو بر طرف چمنها چون عارض گل سرخ شود روی سمنها
از بسکه بکوچک تو بستی شده شهری در بود و نبود و هن تست سخنها
از بسکه تمنای سرکوی تو دارم شام غم غربت شودم صبح وطنه
از دانم غم عشق تو رفتش چه خیالست بر گردن جان زلف تو افگنده رسنها
در مشهد بیداد تو بر قد شهیدان از ظلم شمشیر بر یدند کفنها
جز عکس رخت دیده ما را نبود نور بی شمع نسوزد بمی غنچه چشم لگنها
طرز سخنت بسکه شکر ریزش طرب شیرین شوید از خواندن شعر تو دهنها
جواب باصر علی
الکنند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
