Machine transcription
۴۵۸
جواب بیخود در سفر راه کابل گفته
دارد از بس ذوق الفت با دل دیوانه ام
بهر صید دل بکجائی دام جائی دانه ام
صید وحشت خورده را صیاد باشد در کمین
زانشتابان پیش تا بند الفت بمانم
قبله دل گشت طاق ابروی جانان مرا
دانه خال بتان شد تسبیح صد دانه ام
گرد باد از وحشت خود سر بصحرا میزدم
این رمیدن برد آرام از دل دیوانه ام
در خیال خوی گرمت بسکه دیشب سوختم
هاله شد بر شمع از دود پر پروانه ام
بسکه با قید گرفتاری دلم را الفت است
همچو مجنون حلقه زنجیر باشد خانه ام
تا دلم بشکست در بزمشک چشم از دیدنت
چشم منش بر دار کف شیشه و پیمانه ام
تا فتادش نگاه چشم مست میفروش
روز و شب چون حلقه در بر در میخانه ام
مشک طرزی گرچه بر زخم دلم ناسور شد
زلف مشکین گشت مرهم بر دل دیوانه ام
جواب بیخود ایضاً در سفر گفته
ز بس در آتش عشق تو دل گداخته ام
چو شمع جای نفس رنگ خویش باخته ام
درین سراچه مرا چونکه چاره سازی نیست
با تنش جگر خود چو شمع ساخته ام
بغیر سرد سهی دل بمهر کس ننهاد
غلام فکر رسای بلند فاخته ام
گلی بباغ ندیدم که داشت رنگ وفا
چو بوی غنچه بهر سو اگرچه تاخته ام
ز وضع رفتن بیگانه ام چو سَیّاره
ز خود رسیده رویم ترا شناخته ام
مکو فغان دلم باستان تسکین دل
حذر کنید که من تیغ آه آخته ام
مپرس از لب یاقوت فام او طرزی
بسان عکس نه لعلش شکر گذاخته ام
جواب محمد امین جان عندلیب تخلص پسر طرزی صاحب گفته
من نقش یارم و از خویش ساده ام
تصویر عکس غیر دل ره نداده ام
با تیغ تیز گر کشدم دم نمیزنم
گرما در رضائی تسلیم زاده ام
صلیدار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
