Machine transcription
سامان زندگی که وبال دل است و بس
پیراهن نفس بقفس چاک کرده ام
آویزه ای کوش تا غم زنگ عمر
ماروی خود بخون جگر پاک کرده ام
کرد کدورت است بلب قد ناله ام
جائی که حرف خاطر غمناک کرده ام
در روی آب با بگر رفته ام فرو
از بس دو رخی بسر خاک کرده ام
مانند موج پای بطوفان زند دلم
از بسکه سیر بحر خطر ناک کرده ام
شبنم عرق گبنج نشسته است
از ماروح بدامن گل باک کرده ام
طرزسی بدور چرخ مرا احتیاج نیست
قطع طمع ز انجم و افلاک کرده ام
بر روشس بیدل در کراچی کشته
من نه چون تبخاله برخود این چنین بالیده ام
از دم لبهای او قدری نفس دزدیده ام
در هوای لعل خندانش ببزم نوبهار
غنچه بشگفته ام در زیر لب خندیده ام
در خیال بوسه پای نگارینش ز شوق
روی حسرت برکف یک حنا مالیده ام
دم زدن خود را بطوفان افگندن است
چون حباب باده زان خود نفس در دیده ام
باعذار شهر کینش چون نظر بازی کنم
بسکه از جوش حیا از خود نظر دزدیده ام
اعتبار رنگ هستی بسکه بر دوشم فتاد
از شکست رنگ در جیب عدم گل چیده ام
از معمای جهان شکت رنگ گل
طرز ناز آن بت مازک ادا فهمیده ام
سر نوشت جبهه ام بی نقش حرف سجده ست
چون نگین با خط نامش بر جبین مالیده ام
پیش دارم نقطه پرگار وحشت میشود
بسکه چون جواله چابک کرد خود گردیده ام
در گل رنگین چشمم جیب بیرنگی درم
بسکه بر رنگ بهار نیستی غلطیده ام
غیر نقش خود بگو دیدن ندیدم صورتی
مار آسا مند کردون گرد خود گردیده ام
بر سر مژگان چو طفل اشک آرامم کجاست
بسکه از بیطاقتی بر روی خود غلطیده ام
هست کردی از غبار ما بصحرای عدم
بسکه هستی را بسنگ نیستی مالیده ام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
