Machine transcription
۳۸۱
زید در گوشی می برد دست نگاهش
ز بزم ما که بیرون رفت امشب به کران شاد
مرا بر ق از نیرنگ چشم سحر ساز آه
بیاد آن لب شیرین بکوہ بیستون رفتم
ز پس در شعله رنگ شفق بیتاب میشوم
بگل تارنگ باقی است روی دمی شود ظاهر
بجشم شبنم سوزن در این صحرای محشر شد
چو بیدل طرزی روز همره که دامانش بخشاند
بجان هر هرمزگان دلنشین سر از خدنگ آمد
بگوشم قلقل مینا عجب باران سنگ آمد
بلا و فتنه آمد جادو و افسون و جنگ آمد
مژه ما بر هم آمد اشک گلگون بدرنگ آمد
گریبان کلویم شمع سان کام نهنگ آمد
بلی بخت بود چوبهر غرض مانند رنگ آمد
جهان بی کر کشر جس بدل از سنگ آمد
برنگ غنچه این شسته بخاطر بعد جنگ آمد
جواب صائب در دمشق تمام گفته
جائیکه سخن زان گل دستار بر آید
بر صبح بنا گوش تو این خط لولا لا
بر روی گلر فعت که بچیده خورد تا
در محفل رندان لب جام پر از می
چون پسته خندان شکر شور بر آرد
بلبل چو انا لغنجه بگلزار سر آید
تبدوش که دل تماشای جمالت
از رهگذر دیدن رویت نکشم چشم
مانند نفس دل بتمنای سراغفت
آیینه ام از بس بصفا ساده نماید
مینای مرا محتسب از سنگ مترسان
شنید چو طرزی سخنت گفت بر صائب
مانند رگ از پهلوی گل خار بر آید
نوریست که از مطلع انوار برآید
یا دود از ان شیر خمار بر آید
هر لحظه برون تخفه احرار بر آید
هر خنده کزان لعل شکر بار بر آید
منصور صفت کل بسط بر آید
تا نوک مژه از پی دیدار بر آید
چون مرد مکی از دیده ام از هار بر آید
بسیار در ون آید و بسیار برآید
تمثال از و صورت زنگار بر آید
این شیشه ما از دل کهسار برآید
را زیست که از مخزن اسرار بر آید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
