Machine transcription
۳۸۲
جواب عرفی در شام شریف گفته
بقتل من شره ات حبقه جقه می اید که دل بپنیام ار زحم خته می اید
مگر کشتن عشاق میرسد از ناز که چمیش از مژه تیغ بسته می اید
نگاه من بر خمش چون دست به کردند که پای خط برخ او شکسته می اید
اگرچه زلف برو از مار خت امد ولیک خال برویت نشسته می اید
ببزم یار کند نا که جلوه پردازی سخن بدون ز لبم جسته جسته می اید
دلم بیاد رخش بسکه نازکی دارد بدوش کل نفسم دسته بسته می اید
ز زیرسنگ ستمها شنی گوشت نگهبان دلم چو پسته و بادام حسته می اید
زگوی یار مگر مژده وصال اورد که پیک ناله من پی خسته می اید
نفس مباده با کتش درون سینۀ من بدوش خنده لبهای بسته می اید
کسی که طرزی چو عرفی کند شکار صفا غزال قدس بفتراک بسته می اید
از طبع خود در دمشق شام گفته
رخش در مجمع خوبان به از کلدسته می اید لبش در وی برنگ غنچه سر بسته می اید
ندانم تا کرا در خون نشاندی از سرکوه که ترک چشم او شمشیر ابرو بسته می اید
ز راه آب سردارشتم لرزان طپید و میرود بگلشن قد شمشادش زبس جسته می اید
بجای دل اکر سندان بود در سینه تختم ز نوک ناوک مژگان او در خسته می اید
ز بس از چشم مستش سر خوشی در بزم میبالد بدوش نی صوت شیشه شکسته می اید
شوم قربان حست کوتهای ابردی نازت که ناوک بر و لم زان شجکان دوسته می اید
بپر سینه زحم تیغ او قدر است بجزا بسوی باغ دل داغش کل شسته می اید
لب پر خنده اش از شوخ حیرت زیر میگردد تبسمهای شیرینش چو با در بسته می اید
نفس اواز پای رفتنش را نشود طرزی بدل از بس خیال او شب اهسته می اید
جواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
