Machine transcription
وضـع کوچک دهنی بسکه گرفتـسـت لـبـت
خندهات کشته برونست و دهـن میآیـد
آب گوهر ز رگ نازگ یاقوت چـکـد
یـار لـعـل تـو روان آب سـخـن میآیـد
دل عاشق طلب از گـوشـه لعـل لـب یـار
ایـن عقیقی است که پر خون یمن میآیـد
هر کـجا فـتـنـه آن چـشـم کـنـد مـیـل شـراب
بـهـر وی جـام می از بـاز نـسـن میآیـد
در بر نقطۀ وحـدت عـدد کـثـرت نیسـت
ایـن کم و بـیـش بغلط تو و مـن میآیـد
سـوزد از بسکه شهیدان تو در گنج لحـد
عـوض گـرد شـرارم ز کفـن میآیـد
طـرزي تا دیـد بـروی تـو دل از دست بـداد
ایـن بـلاء بمـن از دیـده مـن میآیـد
بر طرز بیدل بفرموده محمدخان کابلی
اسم صیاد قدت چون از دهن برآید
چون نالهـای قـمری سـرو از چـمـن برآید
گر سـوی باغ آیـد آن غنچه دهـن
از چـشـم بـیـضـه بـلـبـل گـل پـیـرهـن بـرآیـد
از یـاد بـوسـه لبـش تـخـم درون دل را
از جای آب حسرت خـون از دهـن برآیـد
گر تـاب چـیـن زلفـش مشـک خـطا نبینـد
چـون زلف دود پیچـان مـشک از ختـن برآیـد
گر پـیچ و تـاب کـاکـل بنیـد بـروی خـویش
سنبـل بـتـاب افـتـد آتـب از سـمـن بـر آیـد
وا سـنگـسـتان هـجـرش از ناز چـون خرامد
آه و فغان و فـریاد از مـرد و زن بـر آیـد
آن گـل اگـر بـرآیـد از گلـسـتان ز شـوقـش
چـون میلان سـرمست گل نعـره زن بـر آیـد
بـر امـر خـان عالی ایـن شـعـر سـرودم
شـایـد ز ابـر لطفـش در از دهـن بـر آیـد
آن گلـرخ پـریوش گر اینچـنـیـن خـرامـد
بـلـبـل بـشـور و شیون نـعـره چـو مـن بـر آیـد
طـرزي ز طبـع بـیـدل میـگفـت پیش لعلـت
آب از عقیق ریـزد در از عـدن بـر آیـد
جواب صائب کابلی تخلص
ازان رو وضع صـوری از تهمتـن کـی آیـد
بلی از رنج صبـرش کار سـوزن میآید
هـوای اهلبیـت داری بیـا اعلان کـن صحـبت
ز بـزم میـکشـان کـس بـاکـه دامن بـر نـمـی آیـد
دستور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
