Machine transcription
میستاند نقد جان بمیدهد یک بوسه ام
الله الله باچه حد با ما عنایت میکند
ترک چشمش نقد جان و دل بیغما پاک برد
ظلم ترکان بین که چون دراین ولایت میکند
حلقه زلفش دلم از هرزه گردی باز داشت
زلف کافر کیش او ما را هدایت میکند
چشم من بیمار زلفش غمخورو دل از دست رفت
زهر اگر بر یار سد در دل سرایت میکند
بندگان با ما عنایت گرندارد باک نیست
لطف حق طرزی مرا روزی حمایت میکند
از طبع خود در کاس گفته
عاشقان جانی که قصر دل عمارت میکند
خوبرویان بھی را رفته غارت میکند
چون نباشم مست از محراب چون پیشون
سوی مستی چشم او را اشارت میکند
بر مصلای نیاز عاشقان خواند نماز
هر که با خون جگر اول طهارت میکند
سربزیرتیغ عشقش باختن از عقل است
سود از جان بافت هر کس اینتجارت میکند
جیب دامانم زرشک لاله گون گلزار شد
دیده ام خون دل خوردن جسارت میکند
بسکه میسوزم ز تاب آتش شوق سخت
دل بآه سرد از گرمی حرارت میکند
عاقبت طرزی شادی گه نشین عشق اوست
هر که قصر دل بآب غم عمارت میکند
از طبع خود در قندهار گفته
با ناز بسکه چشم تو بیداد میکند
در سینه دل زدست تو فریاد میکند
اینه چست نامشکن ز انکه چشم تو
از غمزه رخنه در دل فولاد میکند
خمیده است رابطه زلف و شانه را
سر پنجه بان که خدمت شمشاد میکند
در گلستان روی تو باصد نوا هزار
درس حدیث عشق تو با یاد میکند
هر چند چشم مست تو دل میبرد ز حد
در دلبری و زلف تو بیداد میکند
در بستر غم این همه خونابه ریختن
با طفل اشک پیر دل ارشاد میکند
از رشک نافه خون جگر را بجای مشک
هردم بیاد زلف تو برباد میکند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
