Machine transcription
۲۸۹
زهد و تقوی دو صد ساله طرزی او دوش
غمزه نرگس فتان تو در داد بباد
از مطبع خود در قندهار گفته
تا که از قد تو در گلشن افتاد
سرو از اد خط بندگی خود بتواند
سرو افتاد ز پا تا قدت از جا برخاست
غنچه بر بست عماری چو رخت پرده کشاد
زلف و قد و خد خوب تو در باغ بدید
سنبل و سرو کل اندر قدمت سر بنهاد
عمر خود را همه در جور و جفا کردی صرف
کمر استاد ترا حرف وفا یاد نداد
روز عشاق سیه گشت چو شبهای فراق
زلف مشکین تو تا بر رخ خوبت افتاد
خواست دل داد خود از نرگس مستش طرز
عاقبت غمزه او دادول غمزه داد
در قندهار بادر د سنوازم مرغان میکدشت کلی دادم که حریف نیا
دی بکوی تو نهاند کلی بارقیب داد
ز آن کل هزار داغ بغم بر جگر نهاد
میرفت از غرور نگاهی بمن نکرد
صد ناله پیش کردم و او یک صدا نداد
ای دل ز آه عارض او تیره کن چو زلف
ز آتش رخشن بگلزار محشر او فتاد
صد شبشهای دل بزمین خور و خورو شد
انگشت شانه تا گره کاکلت کشاد
دست رقیب را چو بدست آن پسر گرفت
دل آنقدر طپید که آخر ز پا فتاد
مجنون مشکل باغ و گلستان کسی ندید
چون تو پسر زما در دهر ای صنم نزاد
من این زمان نه قهر تو می ورزم ای صنم
عشق تو داغ بر دل من از ازل نهاد
با غیر لطف و مهر بطرزی بغمزه کین
این طرز و این ادا بتوانخره که یاد داد
برووش بیدل در کابل گفته
چوسن شوخ تو از ناز گل برنگ زند
نگاه چشم سیاهت بشیشه سنگ زند
غبار سر مه مژگان سر گشت نرسد
تغافل نکهت کی بسرمه سنگ زند
نگاه دیده آهو شود سواد خطش
چو گز باد اگر د چشم شلنگ زند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
