Machine transcription
دل سرگشته ام از ذوق نوای نغمه خوانان
همچو پرکار بگرد تو بسر میگردد
تاکه چالاک بره شوق تو از میگذرد
دل تپش نغمۀ مال شرر میگردد
حاصل معرفت اهل کمالندیشه بود
سخن از ریشۀ چین در ثمر میگردد
تاکند کسب نزاکت ز خم موی میان
موی مو درلف تو درگرد کمر میگردد
بگذر از تاب هوس تا نشوی چون شمع داغ
آتش حسرت دل داغ جگر میگردد
نقطۀ از محبت گر بمد راست افتد
چشمۀ دایۀ لب های گهر میگردد
عارضش طرۀ ی چو مهتاب مکن از انسبا
ورق حسن ز خط زیر و زبر میگردد
در طرز بیدل بفرموده یار سخندان محمد علیخته
سهر افتادۀ من سایه را گر رهنما گردد
نمی جنبد چو نقش تا قیامت گر بپا گردد
زگرمیهای دیدارت نگه شد اشک در چشمم
حرارت چون کند طوفان رطوبتها هوا گردد
نوای عشرت از خاطر مکدر در نمی آید
چو مو از طبع چینی گل کند ضبط صدا گردد
اگر با و صبا آرد نسیم گلشن کویش
چو شبنم تک داز کل آب از جوش حیا گردد
در ان وادی که من پرگرو شرگشته میکردم
بجای گرد باد از بیقراری نفس ها گردد
بتعظیم خیالم خورده خیر د قامت پیری
چه بردارد بغیر از مک قامت چون د تا گردد
برای شعر طوف بیت مضمون میمواکنش ان
بسان خامۀ انگشت را که سر در جای پاگردد
سخن تا هستی دارد بلند بهای اقبالش
سیه روزی که گرد سایۀ بال هما گردد
چرا از چشم زخمم خون نریزد هر دم از حسرت
مباد از زخم تیر هم مرهم اشنا گردد
بچنگ دهر مالم چنان از خود نما نها
که هر ساعت یکی زنگم همدرنگ حنا گردد
دلم از خاکسار یها کند کسب صفا طرزی
بخاکستری با ئینه روپوش صفا گردد
در روش بیدل در کابل گفته
بذوق بیخودی کزدل برفتن آشنا گردد
نیاید انقدر با خود که رنگ رفته دابگرده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
