Machine transcription
٢٢٥
بگو در سینه من بخت بگر کرده بلوم
پاره ای دل من رو بقریبان دارد
حاجت دیدن روگل و شمشاد مش
هر که از آه بپرسد خرامان دارد
چه خیال است چو طرزی نشود تخسرا
هر که در بزم چو نو سر و عزامانی ارد
جواب صائب در کابل گفته
رئیس در گلشن شوق تو کرمی بستر م دارد
دو صد تبخاله از حسرت بلب خاکسترم دارد
به پیش خط رخسارش بس ناخوش میجم
چو سطر صیدساران آب جسم لاغرم دارد
جهانی از طش سیراب من محروم درنگی
بلی ما کام بخت تشنه لب از کوثرم دارد
بطوفان حوادث مان چو کوه از جای نبرم
که از سنگی تکلمین کرانی لنگرم دارد
بسر سودای بیداری بدان سردی زنم
برین شب خیمه خورشید با نیلوفرم دارد
بکش شمشیر بیداد و رمان کندن صلامی کن
که تاکی شوق مژگانت بنوک خنجرم دارد
اگر باند نویسندم که ناخواهیست تقریرم
که چون الفاظ به معنی کسی کی باورم دارد
رئیس چون ابر طوفان خیر سیلا بست چشم
کف بگر صدف دریوزه از شبنم دارد
بعزت عزت بیعزتی ظاهـر شود طرزی
چواز دیدار بدن شد قدر و قیمت گوهرم دارد
جواب کلیم در قندهار گفته
داغ بردل از رخت لاله بستان دارد
زخم بر جان زلبت پسته خندان دارد
اثر قرمها جوش از ان سینه زند
که سپر زخم از ان ناوک مژگان دارد
خطی است
رفت دلهای کرفتار رخ از دستت
مور آری بکجا حکم سلیمان دارد
پیش رخساره تو دل لخت جگر بسوزد
وه که دیوانه بمهتاب چراغان دارد
سبزه و یوار چمن سردسی از چه کند
انتظار قد آن سرو خرامان دارد
میتوان اثبود لاله که روزی کناز
خون دل از غم غنچه و دامان دارد
طفل سیز بر شیر چنان طیش نیست
که دل طرزی از ان ناوک پیکان دارد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
