Machine transcription
۲۱۵
جامه از بهر چمن باد صبا میسازد
پیرهن از گل و در غنچه قبا میسازد
شام گل شده از جوش رطوبت پیدا
نادن لاله که از سنگ دوا میسازد
عکس رخسار صفا کل زستت بهار
اب را اینه روی نما میسازد
زان شگفته است دل غنچه بایام بهار
طبع کلر از باین آب و هوا میسازد
دل ما غنچه کلزار بهار دگر است
کی هوای چمن دهر بها میسازد
مدعی کو منم کار من افتاده مخور
کار این بنده دیرینه خدا میسازد
حسن کرم تو د شورش جذبه شوق
عکس ما از رخ آئینه جدا میسازد
اوج حرت ہما نہر تربیت سایه من
استخوان با ہما بال ہما میسازد
صد چمن غنچه و گل از قدم باد بهار
خاک در زیر کف پای فنا میسازد
طرزی این راستی سرو تر ازاد بہار
حلقه را در بدر این شست دو تا میسازد
من اشعاره
جایکه باده آن لب مینوش میکشد
عقل مرا ز معرکه هوش میکشد
مغرور حسن گل نشوی ای چمن که او
بر چهره دار کوش تو خفاش میکشد
کل بسته با در فتن هر سبزه غنچه را
بهر وداع اشک در آغوش میکشد
ابروی شیخ کما ن تو هر چند پرکش است
چشمت زما ر تا به بناگوش میکشد
فکن لباس عاریتی ورنه روز گار
چون گل قبای مار تو از دوش میکشد
تصویر حسن تو چو کشد مانی خیال
چون میرسد بروی تو بخروش میکشد
زانکه مصاف شرزه در شده است شعرمون
جای گهر ستان به بناکوش میکشد
جائی که دل بیاد تو از خویش میرود
کویا که موج بحر در اغوش میکشد
مستی عشق چون زند جوش از دلم
میچو د ز خم شراب سر از جوش میکند
طرزی بسینم سوخت سراپا د مر زبان
چون شمع سوز عشق تو خاموش میکند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
