Machine transcription
یوسف نگشته دامان کنار از مصرد جذبه شوق زلچی از کار بازار یافت
ماه من از پرده چون رخسار گلگون برنمود آفتاب از شرم خود را در پس دیوار یافت
بر ذرات عالم نور بخشی میکند هر که چون خورشید اینجا دیده بیدار یافت
راز دار پرده اسرار عالم میشود گر ز حرفی از رموز پرده اسرار یافت
شد خلاص از بند و زندان هوا و حرص انکه سر را بسته زنجیر زلف یار یافت
نا امید بها کلید قفل امید دلرا عاقبت طرزی ز هجران دولت دیدار یافت
من طبعی
امروز بیبی نه عجب جوشش و خروشش ساقی شده بدست و خمر باده بکوشش
این صبر عجب داروی تلخیست که در کام زهرش مکی شکر و نیشش همه نوشست
از حسرت مژگان سیه تاب تو ای شوخ فریاد نفس سوخته ام سرمه فروشش
در پیش بناگوش تو از جان خم کاکل مانند غلام حبشی حلقه بگوش است
بر پشت جهان بست توان کلفت دنیا ما را که بعشق بتان بار بدوش است
هر سر که ز مغز است تهی عقل ندارد مغز است که اصل خرد و مایه هوش است
در گوش حریفان خرد مند خبر دار شور طپش دل به از آواز سروشش
از میکه شدم محو تماشای تو در بزم عکس تو چو آئینه بدل جلوه فروشش
در بزم پر از شور و شر باده گساران چون جام تهی طرزی بیا و تو بخموش
جواب کلیم در کابل گفته
از روی اتشین تو دل کام بر گرفت با شعله صحبت خس ما زود در گرفت
چون دل طرار دامن مژگان بر گرفت و سل گهر برشته ام از ناز در گرفت
در شهر حسن کیست که پرسد حال دل پیکان رسید از دل پر خون خبر گرفت
دارد کشاده دست بهنگام مفلسی پوشد کف صدف که چو نقد گہر گرفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
