Machine transcription
عنقا صفت بطرف قاف فنا نشست
هر کس که چشم باز بحسن سر گرفت
نقش صفای صورت حسن گین بنود
آئینه شخص عکس ترا چون در گرفت
ارنب منش که بوسیده امن پرده نور شد
شمع صفای روشنی از چشم تر گرفت
بار و بر درخت امیدم شکستی است
این نخل خشک آب ز جوی نهر گرفت
این خال و خط بنج لبش کس نهاده
یا مور بال و پر بهوای شکر گرفت
طرزی چو شمع روشنی بزم الفت است
هر کس بزیریق دفانرک سر گرفت
جواب کلیم در کابل گفته شد
دوش در بزم آن پری رو پرده از رخ بر گرفت
شمع را در مغز جان از رشک آتش در گرفت
دوش تاسوی من با چهره از می بر فروخت
شمع طشت انشین از خوی او بر سر گرفت
گر چه از بس گریه کورم لیک بتنها بیجا
در شب تاریک مژگان رشته در کوهر گرفت
تا که دیدم گردش چشمش بزم میکشان
طبعم از جام شراب گردش ساغر گرفت
چهره افروزی بهم جنسی ندارد اعتبار
از هوس نتوان که رنگ شعله خاکستر گرفت
بسکه دل دریا وصل تشنگیش شعله زد
اخرا از سوز و در رقم بر زبان اخگر گرفت
واعظی رنگین تر از روی گلستانت
شخص عکس عارضت آئینه را در بر گرفت
در ره افتادگی نقش زمینم ز بس
کس چو نقش پا مرا از خاک نتوان بر گرفت
گفتگو رسم چون قلم کرد آستینم را تهی
از مخوشهای کف دست صدف گوهر گرفت
گرچه دل از یاد جورش یک خیابان است
سینه هر ساخت ززخم او گل دیگر گرفت
طرزی بیچاره از جور و جفای گلرخان
دستی بر دل ماند و دستی دگری بر سر گرفت
جواب شوکت در کراچی کشته
حماز خون بک بچزت که رنگ گرفت
که آن سیاه درون پنجه اثر چنگ گرفت
شکست رنگ برخارت از زاکت حسن
بمیر خیال رخت تا زنا که سنگ گرفت
بیمار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
