Machine transcription
۱۷۳
نیست سان بستم وصالت در شوق
ما ز نظاره امروز خجالت کسر نیست
از دور چرخ خاطر ازاده فارغ است
از تیغ تیز افتی بر جان و سر نیسست
اسم اثر نکرد بدان ماه مه کبی
افسوس میک مال من بی خبر نیست
طرزی زبند غصه خلاصی بجان نیافت
در دام زلف یار دل هرگز بسته نیست
بر طوز بیدل در هرات گفته
بسکه ما دیوانگان را مونس در محن است
غیر زنگ باشه پر شمع ما پرواندست
فیض نور صبح بارد از در و دیوار او
حاجت شمع و لگن در محفل مرداندست
بسکه در بحر فنا معمار قصر و میم
گرمروا به هم زنیم موجش حباب خاندان
حرف اول جانپاریهای ال بهران
عرصه عشق است اینجا محن مکتب خوانده
پاس ناموس خیان نوضع مجنونم مخواه
بسته رنگ تعلق مردم دیواند است
سرمهوش نشستیم از رنج خمار آزاد گرام
مستی که مارد از ساغر و پیمانه نیست
از جفای چشم زخم داغ ایمن نیستم
تا دعای جوشن شمعم پر پر و اندیست
درزمین پر فساد دهر امنیت مجو
هر طرف صد دام موجود است دانداست
قیمت اب نلف او از شانه مشاطگان
جز دل صد چاک طرزی نفط افسانه ایست
بر روش بیدل در کراچی گفته
تا شمع مرا بسرخ کرم تو نگاه است
از شعله نازت بسرم پر کلاه است
از خجلت تر دامنی خویش چگویم
چون بحر مرا جبهه زرشرم گناه است
نتوان ز خجالت برخت چشم گشایم
رویم زگنه پیش تو از بسکه سیاه
از دیدن خط تو مرا جهر فزون شد
خط بر لب لعل تو خضر گیاه است
موی کمت در نظرم هیچ نیاید
نازک رقمیهای میانت چو نگاه ا
زان با شکن زلف کجت رام نگردید
ارامی دل در شکن پر کلاه است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
