Machine transcription
دید تا بیستابی نبض دل بیمار من
وز نیم نسخه از دست طبیب افتاده است
خنده صبح وطن شام غریبانست و بس
تا بسر بر سر کوی حبیب افتاده است
بر سر خورشید تابان سایبان اندو کشید
طاق جفت ابرویت شکل عجیب افتاده است
دل بپهلو رفت طرزی در بردلبر نشست
در میان دو جانان دل رقیب افتاده ا
من طبعه
تخم الفت هر کجا از خاک هستی رسته است
ریشه نخل حوادث را نهال بسته است
تا فلک بر شیشه عشرت شکست اماده است
دامن کهسار فرصت با شرر تا حته است
در کف دست فنا گلهای باغ اعتبار
تا نفس د اعتباری رنگها بشکسته است
هر کجا اشوب اقتها طپش بند و بساز
تا کشاید لب نفس راه فغان بربسته است
تا مطرد امیکنی صدا نگین بزم حضور
از خودتش مژگان چون نگه بر جسته است
بود چون بادام توام بر شاخ هوس
این زمان چون پسته از سنگ حوادث خسته است
کر دورا در طیش باد از دل طپیدن چاره نیست
فتنه چون برخاست رنگ استراحت جسته است
مطرب بزم مخالف بسکه زد مضراب غم
رشته قانون اقتها در سم بگسته است
سفت دید نهاست تا ک این بهار بی الاثر
تا کند گل از شکستن در عدم گلدسته است
طرزی تا مژگان زدم سیلاب کهسار فنا
رنگهای اعتبار از لوح هستی شسته است
بر طبق بیدل در کراچی کته
حشمت زمانه شه چه بخود شسته است
کز جنبش نگه مژه دامن شکسته است
خاک مرا گرد کدورت سرشته است
عکسم درون ائینه بر در نشسته است
رنگم آب صاف گل آلود میشود
گرد کدورتم بدل از بس نشسته است
ناز کل نزاکت ویت بباغ حسن
گویا بهار رنگ گل دسته بسته است
بادام چشم بسته کند سیر این چمن
طبع غمز حاصل خود بیکه خسته است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
