Machine transcription
۱۶۰
تتتبع بیدل در گمراهی کفته
هر که چون آئینه حیرت آشنا افتاده است با صفائی نقش معنی رو نما افتاده است
هر که همچون سایه از قدت جدا افتاده است بر سر خاک سیه روزی زپا افتاده است
درادبگاه تواضعهای تسلیم نیاز از خط پیشانی ما بوریا افتاده است
بسکه ساز الفت عالم بهم دل چسب نیست عکس از آئینه ها چون رو جدا افتاده است
خاک آلودم برآید از دهن گر نه نفس دانه دل از طپش در آسیا افتاده است
بسکه در پرواز فکر فتبی فکرم رساست معنی مضمون عنقا پیش ما افتاده است
هر که در راه طلب وحشت سراغ نیستی است ترک مطلبها برایش مدعا افتاده است
عالمی در راه بیدا هی زهم افتاده دور نعل گمراهی درین ره رهنما افتاده است
دیدن امکان نشد مژکان چشم وحدتم رنگ هستی همچو اشک از چشم ما افتاده است
زان بسان غنچه دلگیرم بباغ زندگی عسکر کفرست چوجوان سوبجا افتاده است
طرزی وبیدل هستی چون کندآسودگی نیستی مارا چو آتش در قفا افتاده است
من طبعه
بسکه لعل روح بخش دلفر یبا فتاده است دل ببیابی بیا دش بی شکیبا افتاده است
گلشن حسنت زبس طاقت ربائی میکند غنچه گل پیش او چون عندلیب افتاده است
این شکر خندان ننماید پیش لعل دلکشت با که در جام می گلرنگ حبیب افتاده است
زهره جان آب کردد از نگاه گرم تو چشم مست بسکه با ناز وعتبی افتاده است
تا چه پیش آید در ین ما و یج پیچش رو دل بز لفت در فراز ودر نشیب افتاده است
هیچکس نتواند احسان ترا کردن حسا ب لطف بی پایانت از بس بی حسی افتاده است
میرو و همچون اشک از پیش چشمم چون غزل دل بنام هندر لفت تا غریب افتاده است
غنچه پیر اهن قبا سازو ز ر شکت در چمن قامت زیبایت از بس جا مهر یب افتاده است
وبد تایکا؟
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
