Machine transcription
مورولی خیال رسا سحر و قدرت است
از ناز کی چوشیشه مرأ تاب کلک نیست
بکر یتیم چهره بیک پای من مبین
از قامت بلند تو افتاده ام بزیر
صوت نوای نغمه من پرده غماست
طرزی زدست می ندهیم دامن فنا
مر مرغیچه قد تو بر بسته بر است
خون دست اینکه بر دیم شکسته است
افسوس ریشه پای مراحت بسته است
چون کاکلت ازان سرو پایم نکسته است
قانون مستقیم رگ ساز گسسته است
از فیض نیستی دلم از خویش رسته است
از طبع خود در لاهور گفته
این دل بروی آتش حسرت برشته است
از خون دیده بر رخ زرد م بخط خوشر
یک نقطه خوش خطی خطم زان نکر د بخت
آن شاخ پر گلم که به من سنگ کینه است
از باغ دل جهان در دهم تخم خوشدلی
چون غنچه با ندیده بگلشن بنگرم
شام دگر ندیدن صبح مرا بخواب
تا چاک پرده داری عیبم کند رفو
بهر خلعت غم تو ز دبگچه دگر
جز گرد الفت ننشاند غبار من
طرزی چراغ محفل من آتش دل است
بر شعله ها که خورده بخوناب رسته است
مژگان خامه شرح فراقش نوشته است
تقدیر سر نوشت مرا بد نوشته است
چون شنیدم از پی حاصی شکسته است
دهقان دهر دانه شادی نگشته است
تقدیر پیش دیده من پرده بسته است
از زلف ما که بر رخ خود پر ده بسته است
در دست و زگارم ازان تک شسته است
تا بر مرا بجر خه ازین دست رشته است
خاکم بآب صاف محبت سرشته است
از بس بروی کرم بنا غم برشته است
در تتبع بیدل در کراچی گفته
شد مصفا دل من تا نفس ساخته است
هر قدر مشق صفا کرده ز بس ساده دلی
آمد و رفت نفس آینــه پرداخته است
عکس خوب و بد خود آینه نشناخته است
با مردم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
