Machine transcription
بیکه قدری نماند جوش ازین بحر سپس
صاف دل اسوده در صحبت درویشاست
بولهب از حسد خویش فرو رفته بنار
خضر کها روم از عمر چه لذت دارد
کمت از دیدن دشمن نبود سختی کور
تا ز خود دیده نپوشی نشود صاف دلت
نیست این کوهب غلطان که زشکست تب
مردم اہل خرد جمله ازینجا رفتند
منع خیرم بدر خلوت معشوق رسان
موج کوب رنج نگردان چون زند پست
جوهر معنی آئینه ران رو نمد است
آن نهالی که برش شعله بود آن حسد است
صحبت یار عزیز است که عمر ابد است
دیده تنک عدو در نظرم چون لکد است
دیده دیدن دل زیرغبار رمد است
اشک چشم صدف است انکه جوی محمد است
این جهان دامگه غول و چراگاه در است
این قبولی تو طرزی همه از دست است
جواب ظہیر فاریابی در کابل کشته
چو غنچه بسکه به بر گذشت حو صله تنگم
بذوق راه فنا ما کشیده ام سرتی
از ان چو طوطی آئینها ست در نفسم
سیاه چشمی من زان بود چو دیده اهو
بکنج میکده خمیازه چون ابا کشیدم
چو گل بخنده بیادت چنان کشیش بنالم
شکستن دل عشاق چنگ عیش بتان شد
ززیر مصقل وحدت دلی که صاف برآمد
به پیش مومن این دهر حرف با من گسترد
مخور فریب چو طرزی بکرم جوشی کردون
متاع قافله باد دوش کروش زنگم
چو شمع چاک گریبان من ز کام نهنگم
که روی آئینه دوستان ساده دورنگم
که روی مردم اہل زمانه پشت پلنگم
که دست قدرت مینا مشر م پشنگم
مرا که طرف گریبان مسل غنچه بچنگم
که ساز چینی فغفور از صدای درنگم
بروی آئینه اش عکس غیر صورت زنگم
که دین شان همه آئین و عذر کار فرنگم
که جام چاشنی شهد و هر پر زر شرنگم
بهمین قافیه از طبع خود در کابل کشته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
