Machine transcription
۱۳۴
از ان کشته چو حباب از هوای پوچ پرا که کشتی تو بموج خطر نیامده است
چنین که کودن و اسوده دتن و سالی بعشق عمر تو کو یا بسر نیامده است
چو زلف شبخ روزت سیاه تا نمار که شام تو بطراز سحر نیامده است
من طبعہ
غنچه را نی هوای تو جگر پر خونست بلکه از درد در ون نالگر پر خونست
بسکه از هجر رخت لاله بخون رقصه فرو همچو کل لای ا لا زیر و زبر پر خونست
بسکه کلشن ز غمت کن حمن ریخت بکجا پنچه از غنچه و زلاله سپر پر خونست
دوش نارنج و بهی ده کنان گفت بهیم سیب پالهرده ز آسیب ثمر پر خونست
هر مژه شاخ کل سرخ نماید بنظر بسکه از خون جگر دیده من پر خونست
همچو یاقوت ز دست کشد شور دریا در بن کوش صدف د وی کهر پر خونست
بسکه خون جگر از شر مژه ام میبارد کوچه و کوی و در و راهگذر پر خونست
چند طرزی شکر و شهد جهان میطلبی بکشا چشم که این شهد و شکر پر خونست
من طبعہ
از ان شعله عشقم همیشه پای ثباتست که پیش شعله خاموش اتش کهربا است
بآب و رنگ صورت نیست دیده حق بین که عین ذات حقیقت جدا ز نقش و نگارست
چسان بعارض اجسام عارضی بینم مرا که با ورخ یار ا صل جوهر ذاتست
از ان بششجهت از هر طرف نظر پوشم که یا ولی جهت او برون ز طرف جهاتست
نکرد کاسه پر شهد روز کار مگرو که پر ز زهر نباتش بهمان برک نباتست
مرا که طبع لطیف از نسیم میسرنجد بدوش منت دو نان کران جو بار ماست
ولی تبسم او عمر جاودانی یافت که خط و آن دهن تنگ خضر و آب حیاتست
بحسرت لب خشک مدام تشنه لبان سر شک از مژه من روان چو جوی فراست
یکہ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
