Machine transcription
۱۰۶
قصیدۀ ثالث در توصیف مستوفی حبیب الله خان مشحون بصنایع گوناگون فرموده
ز فیض ابر گهربار و لطف ابر بهار
ربود دل ز گل بوستان نسیم نسیم
به خواب امن ازو انجمن که خار ریس
بمالسیم بهاری زهر خم زلفت
بسیر زلف کجت جان که سیر سرآورد
به من که در غم هر حصن او ستاد و صین
بریز غرض گل ست باش گو در کف
بریز خون می از علبله به پیش سبو
ایا صفای نسیم بهار مار شکن
بدامن چمنان شنم می پر نگین
چنان جمال چمن یافت زیب از روت
چو غنچه بخت که دید سیب غبب
بما نجل شده از نور روی تو دم صبح
بدست چین شده از موی مشکبار تو خم
گسسته چشم شب گیسوی تو برخ روز
بخم گیسوی طرۀ حمیدۀ دال
شدست دشت یکت بکاه چون گل رخ
بقامست تو ز سرو سمن تنه بارز شد
درون چشم تو عکسی گرفته در رخسار
شد است دامن گلشن چو طرف عارض یار
سوهی روح فزا و به برخ گل بی خار
ز چشم جان من از مار میکشد ازار
هزار نافه تا تار برده از هر تار
بهر شکنجه دو صد چین و تبت و تا تار
بگوشه مین چو گدایان هزار شک دتار
تو پای ساغر و دست سبو بفصل بهار
بکف جام ددلم را کشا ز بند خمار
حجاب از رخ معشوق غنچه اسرا
که بوی ان به دل کل شکفته نشتر خار
که غبغب کلش از صحن غنچه دارد بار
جبین بو بقیص برده پرستش نگار
و با بهار شده منفعل از وصد بار
نهان بیاف غزالان و آهوان تتار
مرا سیاه چو ابروی تو بامد مار
بسان بروی تو جان من شد است نزار
ز تابناک رخت بس تاب است در گلنار
زداستی چو روان لکشن ست در رفتار
چشم مردمک میره دل رو دانوار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
