Machine transcription
صحيفه ۵۵۷ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
عیناً خادم خود بشمارید هر خدمت خود را بیقید و بيباك بر او امر کنید.
رخصت میشوم . باز بخدمت میرسم .
اینرا گفته بر پا خواستم ، و ازیشان و داع کرده و بر ابو محی الدین
سفارشات لازمه اجرا نموده ببالا آمدم . به نیم روز یکساعت باقی بود .
دریا آرام بود جنبش و طپشی نداشت. ولی از موج هم خالی نبود . مردمان
سطح نشین درجه عام بيك شور و شغف وشن و شطارتی بودند. غزل سرا
ئیهای شان دوام داشت. از زینه قره درجه سوم که بالا برآمده میشد در مقابل
دروازه يك رواقی بود كه يك چند نفر در ان اقامت داشتند . این رواق
نسبت بدیگر رواقها پاکتر و ستره تر و مردمانی که در ان نشسته بودند مردمان
ثقه و معتبر بودند . از جمله یکدو نفر بقیافت علمای مصری هم در ان نشسته
بودند که بچای نوشی مشغول بودند .
از زینه که بر امدم بمواجهه شان آمده ( السلام عليكم يا حضرت
الشيخ ) گفتم . ( عليكم السلام يا حضرة البيگ بفرمائيد بنوشيدن يك
پیاله چای ما تنزول نمیفرمائید ؟ ) گفتند :
گفتم - استغفر الله تنزل نی بلکه تشرف میکنم .
اینرا گفته برواق بالا برامدم . نشینندگان بقرار عادت شرق برپا
خواستند ، و (تفضل تفضل) گفته مرا نشانیدند، و (آنستونا ، شرفتونا )
گفته اکرام نمودند . درین رواق چهار نفر هم اوتاق بودند که دو نفر
آن بقیافت علما ، و دو نفر آن مردمان ریش تراشیده دریشی پوش فس
درازی بودند . شیخ عمامه داری که اول با من سلام علیک و بچای دعوت
کرده بود پره زانته یعنی شناسایی خود و رفقای خود را بمن نمود . ازین
اشخاص، خودشناسایی دهنده شیخ (حسن الدمياط) نام دارد، و از حفاظ
بسیار مشهور مصر است. ويك عمامه دار دیگر شیخ (ابوالنصر) نام داشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
