Machine transcription
۴۷
جانا پی نثار تو دارد دلم بسیا
یاقوت اشک با گهر آبدار اسم
بکشا بچهرہ زلف صبا عنبرین شود
گردد معطر عنبر ومشک تتار هم
خواهم درین بهار که ایزد دهد بند
گیسوی یار و جام می خوشگوار هم
عمرم چو طفل مانده بگرداندن ورق
در مکتب زمانه بلسان نهار هم
بر دوستی اهل جهان اعتماد نیست
زانهم گرفت دل زدیار و ز یار هم
رحمت چه شکوه میکنی از بخت واژگون
دارد فلک همین سر و دار و مدار هم
نه تنها لاله در خونست بین غم نشینم هم
فغان که میکند بلبل نوائی میکنم من هم
شهید خنجر نازم نگارا مین بمن بارے
کفن در خاک که افتاده در خون مقطینم هم
ز نیک و بد چه میپرسی ز احوالم که در عالم
بمن گر گریه سازد دوست دارد خنده دوشم هم
ز طلیعان از حسرت لعل می آلودت
خورد گر غنچه خون دل جگر خونست انجم هم
ز یاد سرو بالای تراست که ز دل نرود
سلاسل شد پایم همچو قمری طوق کردن هم
ز هجر اتو شب تار و ز شاه پیر رویان
اگر ریزم سرشک از دیده دارم شو رشیو نم هم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
