Machine transcription
جلد اول
۴۳۹
کتاب ادب القاضی
وقد اخبرته لجارية انها كانت لتاجر وقتل في غير واستولى عليها انسان
وبعاهالمها الابد ترحتى وقعت في يد هذا الامير وان الموهوب له الان لا
يجد وبريئة ذلك المقتول ويعلم انه لوخلاها ضلعت ولو امسكها کذ
ربما يقع في الفتنه فرفع الامرالى القاضي هل للقاضي ان يبيعها من
ذي اليد منابة عن الغائب حتى اذا ظهر المالك كان له على ذى
اليد ذلك الثمن النائم له ذلك (فصول عمادي ) وذکر کرده در باب هبه از کتاب
مجموع نوازل اینکه پرسیده شد از امام نجم الدین رحمه الله علیه ازحکم اینکه امیر شحرمی در دست او کنیزی
بود پس بخشید آن کنیز را بعضی از خدمتگاران خود و آن کنیز خبر کرد آن خدمتگار را ورا که بدرستیگہ من
کنیز سوداگری بودم و او در کاروانی کشته شد و مردی غلبه یافت بر من و دست بدست شدم تا
در دست این امیر افتادم و حال آنکه آنشخص که آن کنیز برای او بخشیده شده بود در حال نمی غت
وارثان آن کشته شده را و میدانست اینکه بدرستی که اگر بگذارد در با کند آن کنیز را ضایع خواهد شد اگر
همچنین بگاندا و را بسیار بار در فتنه و فساد خواهد افتاد پس این حادثه را قاضی بر د آیا یت بر قاضی که
آن کنیز را بذ و لید بفروشد از جهت نایب بودن قاضی از طرف آن غایب تا آنکه اگر مالک آن کنیز
پیدا شود مر او را برد و الید بهائی آن کنیز باشد یا رو نیست گفت امام نجم الدین رحمة الله علیه که رو
م قاضی را فروختن آن کنیز بة واليد وذكر في باب المأذون من محاضر القاصى
ابي جعفر الاستروشني و القاضى لا يملك تزويج أمة الغائب والمجنو
وعدمها وله ان يكاتبهما وان يبيعهما و في ادب القاضي غريب
الرواية اذا مات انسان ولا يعلم له وارث فباع القاضي داره يجوزو
ولا يحل بموضع الوارث يجوز ويكون خطا الا يرى انه لو باع الآبق يجوز وذكر
فايده
نکاح دادن کنیز غایب و دیوانه
و غلام ایشان مکابت کردن
و فروختن آنها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
