BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 8

Page 8

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 8 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الالف غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه از حلاوت آفرینی طبع سقیم ما نساید خمار د پهلوی شخص ندیم ما آفاق را در آتش و آب جنون فکند خند و جحیم صنعت امید و بیم ما دل میبرد حقیقت نایاب مدعاست بر طور ریخت برق فضولی کلیم ما یکتاش آفرید لب خود ستای عشق در نقطه دهن الفی داشت میم ما در بزم نوازش مطلق نگاه درد بخشیده است پرهن، خود را کریم ما جز بیش خویش را د شگایت نیاورد با غیر حرفی که ندارد ندیم ما چون سایه مر نقا لثابت را نکرده ایم از زیر پای مانکشد کس کلیم ما چندان حیا ز صف آئینه رفته ایم تا صیقل میکند سر خود عقیم ما آغوش ما بحسرت دیدار باز کرد زحم دل به تیغ تغافل دلیم ما شد عمرها که از نظر افتاد خلق غلطان گذشت گوهر اشك یتیم ما (بیدل) زسنگ مقیم باغ فرصتیم گل سینه میدرد بداغ نسیم ما از سینه ما که مینماید سراغ ناله را گرد پیش آهنگ کاروان کاروان ناله را داغ حسرت سرمه کرد اندیدانها ناله را بر لب آورد شقایق نیست جام لاله را ما سیه بختان حباب گریه نومیدییم خنه بر آبیست یکسر مردم بیطالع را عقل رنگ آمیزی گردو حریف در د عشق خامه تصویر نتواند کشیدن ناله را عافیت سنجان طریق عشق نا پیموده اند دور میدارند ازین ره خانه جوی خامه را از دم ناامید نتوان بهره حرت گرفت تشنه جمعیت گوهر نمباشد ژاله را در لب عشقم سپندی کر نباشد کو مباش از نفس برروی آتش می نهم تبخاله را برق جولانی که ما را در دل آتش نشاند میکند داغ از تحیر شبنم جواله را گفته آن چشم مجروحم که در سر مدائی تا سر کوی تغافل میکشد دنباله را شوخی حسنش برون است از خط تسخیر خط پرتو مه میزند آتش کند هاله را مگر زاهد ابالها توا سر خط درس ریاست سامری تعلیم باطل میکند گوساله را روح را از بند جسمان گذشتن مشکل است هر گره منزل بود در کوچه نی ناله را سوخت دل اما چراغ مدعا روشن نشد در جگر یارب چه آتش بود داغ لاله را از دل خون بسته (بیدل) نشه راحت مخواه باده جز خونیا به نبود ساغر تبخاله را از مانیام وصل نمی کرد جای ما آهی بما رسید ز جانان دعای ما موج گهر خجالت جولان کجا برد از سعی نارسا ببر افتاد پای ما تا ترکست پنبه عرض تمنا دهد کسی دیدیم سرمه که نگه شد صدای ما دامان نازت از چه تغافل شکسته اند کزما پر است آئینه بی صفای ما سرمایه حباب بغیر از محیط چیست آب تو آب ما و هوایت هوای ما پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج خود را ز خود دمی بدرآرد انزوای ما وارسته تعلق زثار و سبحه ایم نیرنگ این دو رشته نبندزد قبای ما بر جسته نیست پله میزان خامشی یارب بسنك سرمه نسنجی صدای ما چرف طبع میباید برون آید از لباس مطلب بخرف دوخت سوال گدای ما کوهر همان برون محیط است در محیط باما چمه میکند دل از ماجدای ما (بیدل) بوسع خلق محالست زیستن بیکانکی اگر نشود آشنای ما ازین محفل چه امکانست بیرون رفتن مینا که پا لغزید عالم دارد امشب دامن مینا طمی سرمایه عجز است از هستی مشو غافل که ناصبیاست نتوان رد هم از گردن مینا سلامت نجر دارد ز فیض عالم آجم حباب من ندارد صرفه در نشکستن مینا بناصای آفتاب عیش مخموران که در راهت سفید آیینه شد چون صبح چشم روشن مینا اگر می نیست ای مطرب نو از افسانه دردی دل سنگین ما خون کن بطرف دامن مینا حباب باده با ساغر نفس دزدیده میگوید که از چشم تو دارد ترکستان کاشن مینا مدد از هیچکس در موسم پیری نمیخواهم که بس باشد مرا بر کف عصای گردن مینا تحیر در صفای اعتبار باده می لغزد پری کوئی عرق کرده است در پیراهن مینا دلی آماده چندین هوس داری بهم بشکن مبادا فتنه زا پیدا کند آبستن مینا اگر جوش بقا نبود فنا هم نشه دارد کم از غافل مدان آهنك بشكن بشكن مینا امید سر خوشی در محفل امکان نمیباشد مگر از خود نهی کاین شود پرکردن مینا اگر (بیدل) زاهل مشربی تسلیم سامان کن رگ گردن ندارد نیمی با گردن مینا افتاده زندگی بکمین هلاك ما چند انکه و ارمی سر ماست خاك ما ذوقی که از دل بچه زور روانست اشکیم را زرشته براورد تاك ما دیدیم آسمان عیار جنون چو صبح بر شمع خنده میزند از جیب چاك ما نایده تب قیامت هستی کشیده ایم از مرلابست آیینه اشو پتن پاك ما کیهان را زماله ما یاد میبرد کس را بدرد عشق میاد اشتراك ما افتادیاست خامه آرای بزم عشق است کان مهر که ریخت اشك مناك ما پست و بلند شوخی نظاره هیچ نیست مژکان بس است سر بسنك تاك تاك ما آخر جگر خونی پرور دست وبس چو اشمع کنده است گره پا بطلاك ما صیقل مزن بر آیینه عرض انفعال ای جهد خشك كن عرق شرم ناك ما بیدل ز در د عشق بسی خون کریستی تر کرد شرم اشك تو دامان پاك ما اگر اندیشه کند طرز نگاه او را جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را ماهم از تاب و تب عشق خود میبالیم بر در آتش اگر هست دمیدن مو را عرض شوخی چه دهد ناله محروم اثر تیغ بی جوهر ما کرد سفید ابرو را بسکه تنك است فضای چمن از ناله من بر زمین رنگ گل از سایه نهم پهلو را سر نوشتم نتوان خواند مگر در تسلیم تو ام جبهه خود ساخته ام زانو را خاك کردیدم و از طعن خسان وار ستم آخر انداختم از خود دهن [ILL] را نبض دل هر بتپش کام طراز نفس است چنك اگر شانه بنه راب زند گیسو را خاله از نسبت رخسار تو رنگین تر شد قرب خورشید شب کرده بدل هندو را صافی دیده و دل مانع تمییز دو توست پشت عینک بتفاوت نرساند رو را تا نظر میکنی از کسوت رنك آزادیم رنگ گل چند زنجیر کند بو را (بیدل) این عرصه تماشا گهة الفت نیست بز گره است درو دشت رم آهو را اشکی بکفن زناز کرده قد بلند تو جلوه فرسا زدیگر سرو موج خجلت شود نهال چمن ز مینا زچشم مست تو گر بیابد قبول کیفت نگاهی طپد زمستی روی آیینه نقش جوهر چو موج صهبا نخواند طفل جنون مراحم خطی زپست و بلند هستی شوم فلاطون ملك دانش اگر شناسم سر از کف پا زصحبه راز این دبستان نسخه زنك این گلستان شکست نقش دگر نمایان مگر غباری بيك تقاضا بهیچ صورت ز دور گردون نصیب ما نیست سربلندی ریحه مردن مگر نسیمی غبار ما را برد ببالا نه شام ما را سحر نویدی نه صبح ما را گل سفیدی چو حاصل ماست نا امیدی غبار دنیا طرف علیا دمیدی از غنچه بی تامل گذشتی آخر بصد تغافل اگر ندیدی طپیدن دل شنیدنی داشت ناله ما باواین جلوه ات ز دلها رمید صبر و کداخت طاقت کجاست آیینه تا بگیرد غبار حسرت درین تماشا بدور پیمانه تکلف احتذر زند لاف می فروشی نفس برنك کیسه بخرد زموج می در کدوی مینا ببوی رحمان مشکبارت بخویش پیچیده ام چو سنبل ز هر رنك برگ گل ندارم چو طایر رنك برشک پروا

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 8. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/8 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/8
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record