BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 129

Page 129

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 129 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفة * ١٢٦ * غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه * حرف الجيم * سراغ عمر زكردم نفس كرديم محيط بود تحير عنان رفتن موج مرا بذكر لبت كرد غنچه گرداب نفس نفس بلب بحر بوسه دادن موج زبیقراری ما فارغ است خاطر یار دله كهر چه خبر دارد از طپيدن موج ببحر عشق كرا تاب گردن افرازیست همین شکستکی هست پیش بردن موج ز بیدلان مشو ایمن که ابراء حباب بيك نفس گذرد از هزار جوشن موج توان بضبط نفس معنى دل انشا كرد حباب شيشه تهیست در شكستن موج چو کوهر ازدم تسلیم کن سپرز بیدل ) درین محیط که تیغ است سرکشیدن موج نماز بیدلتی بکوشم خواند افسون احتیاج روز اول چون دلم خواهد در خون احتیاج نغمه قانون این محفل صلای جودکیست عالمی را از عدم آورد بیرون احتیاج حسن و عشقی نیست جز اقبال وادبار ظهور لیلی این بزم استغناست مجنون احتیاج ناشد خاكستر از آتش سیاهی کم نشد تیره بختیها حیا هم کرد صابون احتیاج صید نيرنك توهم را چه هستی کو عدم پیش ازین خونم غنا میخورد اکنون احتیاج در خور جاهست ابرام فضولهای طبع سیم وزر چون بیش شد میکردد افزون احتیاج بالتپان کرچنین حرص كداطبعت خوش است بایدت زیر زمین بردن غارون احتیاج كزلب از اظهار بندی اشك مژگان میدرد تا کجا باید نهفت این ناله مضمون احتیاج صبح این ویرانه با آن بی تعلقی زیستن میدهد ازيك نفس هستی بگردون احتیاج عرس مطلب زمی کفتار انشا میکند غرف ناموزون مارا كرد موزون احتیاج هیچ و اهل در (بیدل) بی نفس باشی خوش است کایت درشته ات رساز كردون احتیاج جان هیچ وجسد هیچ نفس هیچ و بقا هیچ ای هستی تو ننگ عدم تا بکجا هیچ دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر با این همه عزت ندمید از تو حیا هیچ مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت رفتیم و نكردیم نكاهی بقفا هیچ آئینه امكان هوس آباد خیال است تمثال جنون كز نكند زنك وصا هیچ زنهار حذر کن زفسونكاری اقبال جز بستن دستت نكشاید زحنا هيج خلقیست نمودار درین عرصه موهوم مردی وزنی باخته چون خواجه سرا هیچ پروانه این مایده هم چند طپیدیم جز حرص نچیدیم چوكشكول كدا هيچ تاچند كشد چاره عریانی مارا كردون که ندارد بجزاین كهنه ردا هیچ منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو زاغ عبثی میكشد این قافله با هیچ ( بيدل ) اثر ایمنت مرو رك تاك محقق معنای غلط و فكر رسا هیچ در لاف حلقه را مزن بتراشهای سدان کج كه مياد خنده نما شود لب دعویت ز زبان کج زغرور دعوی سروری بفلك رسيدست سري سر تیغ اکر بدر آوری نه خم است پیش فسان كج ز غبار جاده معصیت نشدم محرم عافیت بكجاست منزل غافلی كه فتد براه روان كج دل و دست باخته طاقتم سرو پای کشده همتم قلم شکسته کجا برد رقم حرف به نشان کج ستم است بر خط مسطر از خم و پیچ لغزش خامها ره راست رفتم گهی شکی زشبی عنان کج بصلاح طینت منقلب فتوی زبان زده هوس كه چوجنس های دکر کسی نخرد کمی زدکان کج سر خوان نعمت عافیت لتمکیست حرف ملایمش تو اکر ازین مزه غافلی غم لقمه خور بدهان کج خلل طبیعت راستان نشود کتبا کشن آسمان ز خدنك جوهر راستی نبرد تلاش كمان کج من ( بیدل ) از طرف ادب نگزیده ام ره داعیی كه زلغزش آینه را شود قدمم يقين بکمان کج عمریست سرشکی تود از دیده ترموج این بحر نهان کرد در آغوش گهر موج تحريك نفس آفت دلهای خموشت بر کفتی ما اره بود جنبش هر موج ماتا تو مانه را سهل نگیرد در دیده دریاست همان تار نظر موج سر مایه لاف من و ما كرد شكستت جز عجز ندارد پر پرواز دكر موج پیداست که در وصل هم آسودگی نیست پیموده بدریا تپد دست بسر موج فریاد فنا کیر چه آفاق و چه اشیا يك جوش گداز است اكر بحرو اكر موج آگاه قدم میل حدوثش چه خیال است كز محرم دریا شده باشی منكر موج ما را طپش دل نرساند بجائی پیداست كه یكقطره زند تا بچدر موج تا برسر خاكستر هستی نه نشینم چون شمع مجلابی ازین اشك شرر موج مشکل كه نفس بادل ما بوس نلرزد دارد ز حباب آئینه در پیش نظر موج ( بیدل ) دم اظهار حیا پیشه خموشيست از خشك لبی چاره ندارد بكه موج عمریست که در حسرت آن لعل گهر موج دل میزندم رمزه از خون جگر موج كرشوخی زلفت فكند سایه بدریا از آب روان دسته كند سنبل ترموج در حسرت آن طره شبكون تجلی بست كز چاك دلی شانه زند فیض سحر موج آنجا كه كند جلوه ات ایجاد تحیر در جوهر آئينه زند سعی نظر موج مشكل كه برد ره بذات ناله عاشق در طبع گهر ریشه دواند چقدر موج بی مطلبی آئینه آرام تقصهاست دارد زصفا جامه احرام گهر موج مطرب نفست زمرمه لعلی كه دارد در ناله نی میزند امروز شکر موج وحشت مده از دست بافسانه راحت زین بحر کسی صرفه نبرده است مگر موج آفت هوس غیری وغافل که درین بحر برزورق آسایش خویش است خطر موج از خلوت دل شوخی اوهام برون نیست در بحر شکست است بروبال سفر موج فریاد که جز حسرت ازین ورطه نبردیم تاچند زند دامن دریا بثمر موج (بیدل) كرم از طینت ممسك نتوان خواست چون بحر بساحل نتراود ز گهر موج عنقا سرو برگیم مپرس از فقرا هیچ نام همه افسانه ندارد و ما هیچ زردیم و خم است چه كفتی چه شنیدن طوفان صدائیم درین سازو صدا هیچ نيركسر آفاق بك آغوش عدم داشت جز هیج نگنجید درین تنك فضا هیچ زینکسوت عبرت که معمای حبابست آخر نكشودیم نجز بند قبا هیچ دی قطره من در طلب بحر جنون کرد کفتند برین مایه رو پوچ بيا هيچ مارا چه خیال است بآن جلوه رسیدن او هستی و ما نیستی او جمله و ما هیچ یارب بجه سرمایه كنم دامن نازش دستم كه ندارد بصد امید دعا هیچ چون صفر نه با نقطه ام اجابت نه با خط ناموس حساب عدمم در همه جا هیچ موهومی من چون دهنش نام ندارد کز از تو بپرسند بکو نام خدا هیچ ایم زحجالت چه غرور و چه تعیین ( بیدل ) مطلب جز عرق از شخص حیا هیچ

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 129. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/129 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/129
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record