BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 130

Page 130

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 130 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۲۷ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف المیم باعم و خالد وعده که انتظار و هیچ آئینه دار فرصت نظارۀ که نیست هنگامه نشاط مکرر که دیده است ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ گفتم چو شمع سوختم راعلاج چیست نامرضی نمانده شود آشکار وهیچ بوده است چون شرر دم بیک داد جار و هیچ بلبل نواله کن بامید بهار و هیچ شرمی زخود شماری چندین هزار و هیچ دل گفت داغ یاس فقیرت شمارو هیچ خمیازه ساغرم درین انجمن چو صبح عالم تأملیست زرعل دهان یار دیگر صدای تیشه فرهاد برنخاست چندین غرور بشکنی امتحان تست باید کشید یکدودم از شاهد هوس عمریست میکشیم و بال خمار و هیچ پیمان و گفتگوی عدم آشکار و هیچ این کوهسار داشت همان یکشرار و هیچ کزسودی احتراز نما اختیارو هیچ چون احتلام خجلت بوس و کنار و هیچ ( بیدل ) بساز و ناز جهان غنچه وار فقر دارد همین قدر که تو داری بکار و هیچ مباد چشمه شوقم عمیا ندرون موج ادب ز طینت سر کش مجو بآسانی ز خویش رفته اندیشه کناری هست زبان بکام کشیدن فسون محنت داشت نفس مسوز بضبط عنان وحشت عمر چو اشک عرض گهر دیده ام بدامن موج خمیده است بچندین شکست گردن موج بفصل کشاده زدریا برون دمیدن موج دمید قطره ما کوهی از شکستن موج نیاز برق زخرد رفتنیست خرمن موج جهان زوحشت من رنك امن مینازد گشاد کار گهر سخت مشکل است انجا فسادها به تحمل صلاح می گردد چو عجز دست به رشته هوس زده ایم دماغ سیر محیط من آب شد یارب محیط بسمل پاس است از طپیدن موج بزیده میدهد از چنك بحر ناخن موج سبوزد تیغ کشیده است آرمیدن موج کشیده ایم شکن زور است دامن موج خط شکسته دمد از بیاض گردن موج خوش (بیدل) اگر راحت آرزو داری که هست کم نفسی مانع طپیدن موج ردیف الحاء کزت هواست که حاصل کنی ز دهر فلاح غبار ما ومن از صفحهٔ خیال بشوی مجار طبع مخالف نخست کوسه طلاق خرابه جسدی مرکز کار و شك است بغیر معنی دل نیست هیچ جا مفهوم دمیده است ززخم تو صبح این گلشن زعشق شکوه مکن کز دلت زدود نهوست ز گفتگو زیان نفس مشو مایل خزف ستائی و گوهر فروشی ای غافل بهیچ در نتوان آبروی معنی ریخت قدم برون منه از جاده سداد و صلاح چه سود شستن تحریر مشق از الواح عروس عافیت آنگه طلب بقید نکاح گشـــاد باب یقینی بعالم ار واح تو خواه درس رقوم وحی گیر و خواه صراح بگردش است زرنك تو ساز این اقداح چو زخم نبود مرهم کجا نهد جراح ذخیره است باندازهٔ سکوت رباح یکی تمیز نما از هلیله تا تفاح که بسته اند بر امید راه استفتاح اگرچه تیره بساط است وادی امکان بترك لهو بكو كز صفای دل خواهی به پیچ پای تردد بدامن تسلیم ببزم قدس دراور حمامه ملکوت هوس مکن زگلستان دهر رنگ نشاط ز ذوق نسیان بافت جز تردد مرك سراسر چمن دهر عشق می جوشد سخن بهانه دردی عقل را غواص خوش آنکه زورق خود را کنی بساحل امن اگر زبان بسخن آشنا کنی زنهار چو با شعره نهمی نیست حاجت مصباح كذرك آئینه فطرت است سعی متیاح بسعی فکر در اقلیم راز شو سیاح خروش نغمه یاهو شنو مساو صباح طمع مدار زدوران چرخ سافرداح قماشت ساحل این بحر و ما ومن سباح زهی خرد که نفهمی باین همه ایضاح نفس چه باشد کشتی عمر را ملاح مخالف است درین بحر بی کرانه ریاح بر آستان تهی باش بی سخن مداح بصد عریق سرور زبان ز مین که هست طعنه او مهر ذات را بطاح از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح نور صاحب رونق از گرد کساد ظلمت است دستگاه نازم از سی جنون آماده است نقشوی سر مایهٔ ناموسگاه و حشرم آنچه آثارش فنا باشد زانجامش مپرس نسخه شدم که از بر جستگیهای خیال آفتاب آئینه کارد دوره جولان صبح کافر شب از کواکب ها غزه کرد ایمان صبح دارم از چاک گریبان نسخه طوفان صبح میتوان داد از شکست رنگ من تاوان صبح میتوان طومار امکان خواند از عنوان صبح مقطعم برتر گذشت از مطلع دیوان صبح باطن ویران فروغ آباد چندین آگهیست گه خاموشی نفس آئینه دل میشود غنچه این آخر از چاک دلم گل کرده نیست محو انجام دماغ سیر آفاقم کجاست چند باید بود در عبرت سرای روز کار مرك اهل سوز باشد حرف سرد ناهمان فیض دارد گوهری از کنج بی پایان صبح سود خود شید است هر جا گل کند نقصان صبح سایه چشم سفیدی هست برکتمان صبح بی فروغ شمع کم دوزد نظر حیران صبح تهمت آلود نفس چون پیکر بیجان صبح شمع رفتیم است (بیدل) جنبش دامان صبح الم چو دکمه ریخت ز خنده نقاب صبح غیر از خیال نیغ تو گردن نچید دوخت از چشم نوخطان بحیا مید مد نگاه رفتیم و هیچ جا نرسیدیم وای عمر هستیست باز خاطر از خویش رفتنم در عرص هستیم عرق شرم خون گریست چندین بهار رنگ شکست از شراب صبح چیز را چو کوه کرائست خواب صبح گرمی بجوشد آنقدر از آفتاب صبح گم شد بشبنم عرق آخر شتاب صبح صد کوه بسته ام ز نفس در رکاب صبح شویم زری کلید زموج سراب صبح از دم ما و لمعه تیغ تو دید نیست از چاک دل ره بخیال تو برده ایم جمعیت حواس به پیری طمع مدار چون سایه ام سیاهی دل داغ کرده است بیداریم بخواب دگر ناز میکند ( بیدل ) زسیر گلشن امکان گذشته ایم خمیازه کاری لب مخمور و آب صبح جز آفتاب چهره ندارد نقاب صبح شیرازه نفس چکد با کتاب صبح شبها گذشت و من نگشودم نقاب صبح باشیده اند بررخ شمع گلاب صبح يك خنده پیش نیست گل انتخاب صبح بازم از فیض جنون آماده شد سامان صبح فتح باب فیض در رفع توهم خفته است اینقدر خون شهیدان دردم شمشیر تست نیستی روزی خوان عمر کم فرصت کجاست نظم شبنم ریشه عبرت درین گلشن دواند ترک غفلت شاهد اقبال فیض ماپس است حسن از هر لاله عاشق نقاب میدرد میدهد چاک گریبان در کفم دامان صبح از شکست رنگ شب وا میدود مژکان صبح یا شفق دارد بکف سررشته دامان صبح همچو شبنم دست میشویدز خون مهمان صبح خنده تو ام میدمد باربش دندان صبح چشم اگر از خواب واشد نیست جزدوهان صبح نیگلی ربط نفس ای بلبل از افغان صبح از گداز پیکرم تعمیر امکان کرده اند در جنون وضع گریبانم تماشا کرده یست ما بغفلت قانعیم اما زبس کم فرصتی تا نگردد کاسه ات پرخون برنگ آفتاب تابکی خواهد هوس کرد خیال انگیختن هر کجا عرض نفس باشد جنس باد بود تخم اشکی میفشاند آه و از خود میرود آسمان دودیست از خاکستر نامان صبح همچو زخم دل نمک دارد لب خندان صبح شام ماهم میزند پیمانه دوران صبح آسمان مشکل که در چشمت گذارد نان صبح در نفس رفته است فرصت عرصه جولان صبح غیر واچیدن چه دارد چیدن دکان صبح دیر شبنم نیست (بیدل) زاد همراهان صبح

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 130. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/130 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/130
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record