BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 128

Page 128

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 128 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۲۵ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الثاء خوار پست بهر كنج منش ارز است و ران بحث بر خاك فتاد نيم چو گرد بکمان بحث کوپائی که آئینه من است از لب حیرت حیف است شوم جوهر روشن گهران بحث با کین چقدر غفت دل میکند اینجا گر حرف به ونيك كند کوه گران بحث با پیشه چرا چیره شود کابل رو بند با مرشده قامت مکن ای تازه جوان بحث جانم کده علم شهر مدرسه تا کجاست انصاف نخون غوطه‌زن و چدکنیان بحث کر مخبر وی ساز کند هرزه درائی بگذار که چون شعله بمیرد بهمان بحث آن کیست که گردد طرف مولوی امروز يك تيغ زبان داردو صد نوك سنان بحث از جوش غبار من و ما عرصه امکان بحریست که چیده است کران تا بكران بحث دل شکوه آن حلقه گیسو نپسندد هر چند کند آینه با آینه دان بحث با خصم دم تیغ بود حجت مردان زن شو هر مردی که کند همچو زنان بحث بیدار شد از ناله من غفلت انصاف کر ماند بحیرت ورق خواب گران بحث جمعیت گوهر نکند زحمت امواج (بیدل) بخموشان نکند اهل زمان بحث ره مقصد که کم است درین مخیال میسپری عبث تو بهیچ شعبه نمیرسی چه نشسته میگذری عبث زفسانه سازی این و آن که رسد بمعنی بی نشان نشکسته بال و پر چنان بهوای او بپری عبث چمن صفا و کدورتي بي جام معني و صورتي همه دل بخيال خود که توئی همن قدری عبث ز زبان شمع جيانکن خطیست عبرت انجمن که درین ستمکده مار پا نکشیده گل ببری عبث هوس جهان تسلى سر و برك حرص و تعلقی چو يقين ذره در امتحان بغرور پیری عبث نكميت بخود چوشرار صد مخمخت همه دارد دل شیشه کر بصفا رسد غمد وهم بری عبث چو هوا ز کسوت غضمی نه نشسته نه فراهی چقدر ستمكش مبهى كه حسين نما و زی عبث نه حقیقت تو بقین نشان نه مجازت آینه گمان چه تشخصی چه تعینی که خودی غلط دکری عبث بوا مکش چوسحر نفس بخیافسون هوس میدم عسس عدم عدمی عدم زعدم چه پرده دری عبث بحجر زتنك حقیقت که چو حرف (بیدل) بی زبان بسطر مد و بکوشها ز فسانه در بدری عبث توان برد برآينه مازنگ حدوث شعله ماشت قدم آمده در سنك حدوث نیست تمهید خزان در چمن ماهر امروز بر قدیم است زهم ریختن رنك حدوث سیر ما در پر اوهام بهشت است اینجا همه طاوُس خياليم ز نيرنگ حدوث بحر و آسود کی امواج و طپش فرسائی اينك آينه صفح قدم و چنك حدوث ور و ناقوس نوا كعبه و لبيك صمدا رشته بسته است نفس اینهمه در چنگ حدوث می سزد هر نفسم پای نفس بوسیدن کز ادیکاه قدم میرسد این لنك حدوث صبح تا دم زند از خویش برون می آید بدریدن نرسد پیرهن تنك حدوث دو جهان جلوه زآغوش تخیل جوشید چقدر آینه دارد اثر تنك حدوث عذر بی حاصلی ما عرق می خواهد تاخجالت نکشی آب شو از ننك حدوث عیب عیباست شباهت چه خیال است اینجا (بیدل) از ساز قدم نشنوی آهنگ حدوث (رديف الجيم) احتیاط نگاهی درین سراغ مپنج که عالمی نشاط است و عالمی در رنج یکیست شاه گدا در طری پیاده فقیـر چه مهرها که ندارد بساط این شطرنج بين بقدر تعلق قدرت استاد که باعت زد خیالت بيك چهار و دور پنج نظر ببند و دروزی ازین خیال بساط غنيست است با شا بساط نازنج شکر نعمت حق آب ده به تیغ زبان جواهر صدف دل سیاه هرزه مسنج بغیر ذکر حق از هیچه دم زنی ننك است سواد ورح فطرت ز انفصال شکنج بهار جان طلبي از غبار جسم برآ که دانه را بدل خاک نیست غیر از رنج ازین جبهه که مجمت غبار خودبینی است سفیدی بکف خاک و غافلی از کنج غرور فریب خیال از جهان عجز وعرور حصر بقاء مقـام و کنج فقر سرنج ز دستگاه مه و آفتاب عبرت گیر که داغ سینه فلك دارد این دو تا نارنج فقر چاره محال است اهل عرفان را نهاده سر بغربان کشیده بافته کنج بهر دیار که باشی بجستجو میباش بده روم و هند و خراسان چه زابل و مار کنج بخدمت عقلا چون ادب مشو غافل چو عقل باش گریزان ز مردم خود سنج مدان رقابت نادان کز دل شکسته شوع بمکشئه ساز و مکن اختیار این قولنج دماغ پختن هوس ترش روئیست شکست رنگی و یا حواله كن بترنج مدام بر اثر راستی چو رخ مینماز بپای فرزین کج کج مرو درین شطرنج جوان و پیر همه قلعه سنج ناو مقند درین بساط نه مینا نه فاش است و نه سنج برون میدان زخستان قدرت بی کیف اگر دماغ شر ابست و گر تخیل رنج زهی حکیم که آراست زلف خوبان را بفوطه دل عشاق و طاقهای شکنج بفضل کره خط طبع حق رستان را زبان شکر گذار و دل محبت سنج صدفی که آینه واعطنی دل دریاست ز شکر نعمت او کشته مخزن گهر بسکه خورده ام بخم زلف یار پیچ طومار ناله‌ام همه جا رفته مار پیچ زال فلك طلسم امل خیز هستم بسته است چون کلاوه چندین هزار پیچ ای غافل از خجالت صیادی هوس رو عنکبوت وار هوا را بتار پیچ پیش از تو ذوق خانه کی داشت کوهکن چندی تو هم چو ناله درین کوهسار پیچ امید در قلمرو بی حاصلی رساست از هرچه هست بکمل و در انتظار پیچ رنج جهان بهمت مردانه راحت است گر بار میکشی کمرت استوار پیچ ز یکجهتان امل ده پیری چه میتپی دستار صبح به که بود اختصار پیچ افسرده گیر شعله مو هوی نفس دود دلی که نیست بندم شرار پیچ موجيكه صرف کار گهر گشت کوهی است سرتا بپای خود بسرپای یار پیچ صد خواب کز نشئه ضبط حواس است برخویش غنچه کرد و طاق بهار پیچ ( بیدل) مباش منفعل جهد نارسا این يك نفس عنان زده اختیار پیچ حیرت آب شو ای غافل از خمیدن موج که خود سری چقدر گشته از گردن موج درین محیط که دارد اقامت آرائی کشیده است هجوم شکست دامن موج همان زچنك هوس داستان کمر و رنج بحر هواست باعث شمشیر بر کشیدن موج بمغز ساز وطرب کن بکدر محیط نیاز شکستگیست لباس حریر وتن موج عبار شکوه ر روشندلان نمی جوشد در آب چشمه آئینه چیست شیون موج نگرد الفت مژگان علاج وحشت اشك خشت خس که تواند گرفت دامن موج

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 128. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/128 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/128
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record