BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 105

Page 105

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 105 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل عليه الرحمة شوخی انداز جرأتها ضعیفان را بلاست اینقدر کبر نێکنی مجنون احسان نییم وصل میخواهی وداع شوخی نظاره کن اعتبار ما زرنگ چهره ما روشن است و هم هستی را رواج از ساده کیهای دلست در ضعیفی گر همه عجز است نتوان پیش برد جنبش خویش از برای اشك سیلاب فناست برسرما خاك اگر دستی کشد بال هماست جلوه اینجا محو آغوش نگاه نارساست سرخ رو بودن بزم نگلستان کارخداست عکس را آینه عشر تخانة نشو و نماست چون مژه دست دعای ناتوانان برقفـاست آخر از نیرو تو شور قمری شد بلند عرض حد بیدلان را گفتگو در کار نیست بی ادب نتوان بروی نازنینان تاختن از ورق گردانی وضع جهان غافل مباش بهره از ساز درد بینوائی برده ام (بیدل) امشب پست دست آهم از افغان تهی جلوه باليد ان طاوساران را عصاست گردش چشم تحیر هم ادای مدعاست پای خط عنبرینش سر بدامان حیاست صبح وشام این کلستان انقلاب رنگهاست چون صدای نی شکست استخوانم خونشواست روز کاری شد که این بار از ضعیفی بیصداست شوخی که جهان کرد جنون نظر اوست دیوانه و عاقل همه محو است در آنجا ای گل چمن حسرت محرمای خود باش تمثال بغیر از اثر شخص چه دارد از ظاهر و مظهر مفروشید تخیل از آینه تا كنج لغافل سفر اوست از هرچه خبر یافته بیخبر اوست این جامه رنگی که تو داری هنر اوست خوش باش که خود را تو نمودن هنر اوست خورشید قسم آنچه ندارد سحر اوست تمکین چقدر منفعل طرز خرام است هر چند که عنقا زخيال تو برون است دل شیفته درد حرم شد چه توان کرد دارند حریفان خرابات حضورش زین پیش غبار من موهوم مكيريد نه فطرتم امکان محريق يك كهراوست هر رنگ که داری بنظر نقش پراوست بشکست درین شیشه که اینها اثر اوست جامی هی رنگی که پری شیشه کراوست دمتی که بخود حلقه کشم در کمر اوست (بیدل) مکذر از زانوی قناعت ؟ این حلقه پریزاده بالی بدر اوست شورانشای عشق از حسرت دل بوده است در گرفتاری رساند نشئه پرواز من شبنم طینت جاده سر منزل آسایشم کرد آخر واصل بزم نوال خود زمنم دفتر امکان ز بیکاری ندارد صفحه چون نفس آئینه دل هم ثبات ما نداد نیست نیرنگی که نقش اعتبار خاك نيست کوس ارباب کرم فریاد سایل بوده است عالم آزادی چو سروم پای در گل بوده است آشیان عيش زیر بال بسمل بوده است سایه را در خانه خورشید منزل بوده است پردة چشم غلط بین فرد باطل بوده است حیف نفس ما که در هر صفحه قابل بوده است پست گردیدن بصدهستی مقابل بوده است چشم غفلت پیشه را افسردگی امروز نیست موج تا در جنبش آید میرود از خود حباب غافل دارد زودرالاف بیاض چون حباب قالب افسرده مارا در غبار وهم سوخت گرقضا خواهم غم قطع امیدم میکشد بگودی کرد از حضور لیلی دل غافلم امتداد عمر ( بیدل ) سختی از طبع نربود مشت خاك ماچو ما بود کاهل بوده است کرد مال افشان زنکیم همین بل بوده است پردة چشمی لچندین جلوه حائل بوده است غوطه بحريكه ماترديم ساحل بوده است مرك هم چون زندگانی بشوه شکل بوده است ورنه هر اشکی که رفت از دیده محمل بوده است گردش سال اسيابي دانه دل بوده است شوق تا گرم عنان نیست فسردن برضاست چشم حاصل چه توان داشت که در مزرع عمر دست کل دامن پولی نتوانست گرفت کوهی نور فریب که شود رهبر من چاره اندیشیم از فیض الم محرومیست اندية انجمن پاس بضوحی نزند گر براحت نرد ساحل ما هم دریا ست چون شرر دانه فشانی همه بر روی هواست رفت کیرانی از ان بنجه که در بند حناست ناله خارقدمی دارد واشك آيله پاست فکر بی دردی اگر زد تپد در دلهاست سودن دست ندامت زدکان بزم صداست راختی در قفس وضع کدورت داریم زندگی نیست متامی که تسکین ار زد خیمه وا مانده مجريم اگر کار افتد ساحل کو که دهم عرض خود آرائیها همه جا کم شده کان آیینه زنگم هم اند (بیدل) از باده کشان وحشتی عشرت نرمد زنگ مژکان بهم آواردن آينيه ماست کار وان نفس ما همه جاهن زد در است نفس سوخته آنجا ذره زیر قباست هريكا كوهی من جلوه فروش دریاست من ز خود رفته ام وفرجه بناء عنقاست دلم عریاں طرب ريشه موج صهباست شوق بیدارد و در چشم کسان راه منست عجز رنگ طپید ناز بمانی دارد حرف نیرنگ می رسید که چون شمع خموش در عمر و عیش تفاوت نارقم که چوشمع موج گوهر سرموئی به بلندی نرسید هر کجا کرد نگاهیت کمینگاه منست کیدکستان سایا اقبال را گاه منست رفته ام از خود و واماندگی افواه منست خنده بمگريه همان آتش جانکاه منست شوخی چین خجل از دامن کوتاه منست داغ تأثیر و فایم که بآن افسردن حيرتم آيله با کرد که چون موج گهر بوی هستی کايف اندود غبارم دارد محو نسيانكدة عالم گم گشتکیم (بیدل) آن به که دود ریشه من در دل خاك جگر بی اثری سوخته آه منست هر طرف کام نهم دل بسر راه منست صافی آینه ام از نفس اکراه منست هر که از خود تغافل زند آگاه منست ورنه چون نالا هزار آيله در راه منست شوق میکفت کنون شوخی اوهام کجاست وصل گویاست سخن سازی پیغام کجاست فکر غواست چرا غیكه درین محفل سوخت غفلت افسونی دود هوس خام کجاست مست ناز است طپش کلفت افشردن کو صید خویش است تصور قفس و دام کجاست شوكت شاهم از فیض جنون در قدم است كفر و دين در کره پیچ و خم يكد كراند خوی معشوق زآئينة عاشق دریاب وحشی صید کند ده مردی داریم اعتبار نیست درین عرصه تمایز کفان و هم برشرم ما کن که درین عبرتکاه حسن بی مشق تأمل نگذشت از دل ما چشم زخمی نرسد آبله هم جام جم است ظلمت و نور چو آئینه و جوهر بهم است طینت برهمن از آتش سنك صنم است رشته کوهن شایم نفس صبحدم است سر موئی اگر از خویش برآنی علم است آب گردیدن واز خود نگذشتن ستم است صفحه حیرت آئینه عجب خوش قلم است تاب الفت نتوان یافت برشته عمر صاحبسوز شیشتکان امت آشفتکیم كينه در طبع ملایم بکند نشونما چاك در حبيب حيايم زنم مژکان حياك شايد دل از اسباب هوس پردازد دیده در خواب عدم هم مژه برهم نزند نفس صبح تپیدیم بساحل نرسید صبح وحشت زده با دوش نفس دردرم است وضع مارا سر زلف پریشان قسم است فارغ از جوش غبار است زمینی ندم است رك اين برك کلم جادة راه عدم است ورنه درملك نفس صافی آینه کم است کر بداند که تماشا چه قدر مغتنم است رشته عمر ز اشکیم بکره شبنم است میچکد سجده زیبای نمودم ( بیدل ) شاهد حال من آئينة طلق قدم است شیوه خصم ترحم که تیغ هدم اوست ترا غفلت صلا حت مزد سلمانی چه ممکن است ززلفت برون طپیدن دل بهار خط باین رنك و بو چه امکالست هوای الفت چکاله مشربی داریم کباب گلشن داغم که شعله شبنم اوست از ان شکين شوم که غنچه خانم اوست که حسن هم ز اسیران حلقه خم اوست نفس در آئینه ما هوای عالم اوست قمرار ما طلب او نشاط ما غم اوست شکار ناز خیا لیست ناتوان دل من ببرق تیغ تو نازم که در بساط خیال زشکی دم اندیشه می طپد در خون شهید تیغ که زین وادی خراب گذشت بهشت خرمی ماست مجتمع امگان که ژنگ دهم بقسترك بسنه ره اوست هزار صبح تجالی مقابل دم اوست چکوله مختر هم در فضای دریم اوست که شاره صبح هجوم غبارما ثم اوست ولی چه سود که شخص هیون آدم اوست بچشم کم مکلی ( بیدل ) ستم زده را که آبروی محبت بديدة نم اوست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 105. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/105 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/105
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record