Machine transcription
جلد دوم
۱۱۰
كتاب الشهادة
بعد از ان شاهدی داد آنمرد نزد القاضی در همان حادثه آیا رواست مر القاضی را
یا دیگر قاضی را قبول نمودن شاهدی آن مرد در همان حادثه وقتی که انسبب رد
شاهدی از آنمرد دور شده باشد یا روا نیست قبول نمودن شاهدی آنمرد جواب
گفت که اگر رد کردن قاضی مرشاهدی او را از جهت غیر آن تهمت بود که عادت
نا بودن شاهد است بلکه رد کردن او از جهت معنای بود که خلل را در عادل بودن او
لازم نمیکرد با عتبار نا آمدن شاهد بآنچه شرط قبول نمودن شاهد است روا میشود قبول
نمودن شاهدی او وقتی که بیاید شاهد بآنچه شرط قبول شاهد است و اگر رد کردن قاضی
مرشاهدی او را از جهت تهمت در دین یا در مروت او بود روا نمیشود قبول نمود
شاهدی او و از ان کسانیکه تصریح نموده باین حکم استاذنا علامة شيخ الاسلام
محمد بن سراج حانوتی رحمة الله است الصبى اذا بلغ فشهد فانه لا بد من التر
كیة
كية الكافر اذا اسلم والكافر اذا عدل كفره لشهادة ثم اسلم
فشهد فانه يكفى التعديل الأول الخ کودک وقتی که بالغ شد پس گواهی داد ناچار
از تزکیه او و همچنین کافروقتی که مسلمان شود نا چار بست از تزکیه او و کا فروقتیکه عادل
کرده شد در حال کفر او برای گواهی ابعد از ان مسلمان شد پس گواهی داد پس بدرستیکه
آن عادل شدن اول کافی ست ولو شهد لصاحبته حال قيام النكاح
فلم يقبل القاضى شهادته ولم يردها حتى وقعت الفرقة بينهما لم يذكره
محمدرح هذا الفصل فى الاصل وعن ابي يوسف ان القاضي لا يقضى بتلك الشهادة
الا ان يعيدها كذا في المحيط العلما اگر گواهی داد برای زن خود در حال ثابت بودن نکاح پس
قاضی قبول نکرده بود گواهی او را و نه رد کرده بود تا آنکه جدائی افتاد در میان ایشان ذکر نکرده
الخ کودک
جمع الضمير
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
