Machine transcription
ملحقات
مناجات شریا
صفحه ۵۸
هوای حرص من از سر بدر کن بحال خویشتن فکر دگر کن
مکن بهر مصالح فکر باطل ازین بیهوده گفتن چیست حاصل
نگهدارت تو را در سطح بستر مزن این حرفهای نامستند
که آخر میرسد از من گزندت مکو زین گفتهای بی سوالات
که جوری تر یکی یا ربوده کجا کل هم نشین با خار بود
اگر سازی جسارت را یادت دگر زایم برت بهر عیادت
من از هجران او مانند جران دوبار از رخت آمد بجانم
فرا بگرفت سر تا استخوانم زنوشت محنت و هجران نصیبم
ز شور عشق در زاریشم شوم مشغول آه و زاری
بدینسان چند روزی بود حالم فزون شد در دو اندوه و ملالم
چو دیدم تاب دوریت بین ز هجرانش بسوخت نیست بر تن
شدم حاش بدرگاه الهی که ای روزی رسان مرغ و ماهی
تویی بینایی هستی دانا کریم و قادر و حی و توانا
تو واقف الضمیر بندگانی خداوندی و خلاق جهانی
رحیم و غافر کل ذنوبی ز عالم آگهی ای ایزد پاک
که باشم بر سر رنجور غمناک عیان تر و تو باشد عشق پاکم
تویی واقف که در این مبتلا نماند بر تنم تاب جدائی
بحق اولین و آخر میت بحق انبیای مرسلینت
بحق آنکه شد ختم نبوت بحق حریت خوش و تبارش
بحق جمله اصحاب کبارش بحق مرتضی شاه ولایت
بحق طاعت خاتون محشر بحق حریت شبر وشبر
باصحاب حسین انشاه بی یار بخون ناحق میر علمدار
که ایشان کشته کربلایند بحق جعفر و موسی کاظم
که ایشانند مولای اعاظم با عزاز رضا شاه سلاطین
بفرزنش تقی نانه جود که عالم از طفیل اوست موجود
بتقوای نقی شیر الهی بفضل عسکری ماه کرمیت
بحق اولیای با وفایت بحق دوستان مرغ و پایت
برنج و محنت پیران لاغر باشک دیده طفلان مضطر
بعشق عاشقان دل شکسته که از الطاف رحمی بر مکش غم
عشقم شعله دارد کشانش ز بس لطف خداوندی عظیم است
برای دیدن این در عشاق دل ان سیمتن از گر مشتاق
عیان بویش دوصد آرزویم دری بکشا در رحمت برویم
دعا میخوانم آبے کل او در شب بخت بیداری بزیاد و
در آمد ناگهان انشو خم از در بدید افتاده ام مون زار محزون
به پهلویم نشست از مهربانی بگفت چند را ده خفانی
ز بعد من تو راچون بود حالت بگفتم رنج و اندوه و ملالت
فراقت برده من شب از روز اگر خود دور بودی از بر من
رایت بود دایم بر سر من بخندید و بگفتا کی جگر خون
بفندق ماه ماهی روز هلال تو را بشکسته جانم بر وبال
وگرنه در تو آثار مرض نیست بجز وصل منت دیگر غرض نیست
چو ان نازکمیان بشناخت حالم ز جا جستم گرفتم دامن او
نمودم بوسه سریا پاتن او پس انگه محنتش کی نور دیده
شفقت چند روز کن مدارا که گردان بسندید خدا را
بگفت من تو رامیخواهم اکنون جفا با ترک کردم با رم اکنون
که ناسازم از اندوه میرت رشیشه یک می اندر پیاله
که ساغر گشت گلگون همچو لاله سپس نوشید قدری زان می ناب
که این می شفا در دل کنوات یقین دانم از این می با حلاوت
بترک کردم اکنون ساغر ترا زجا برخیز و بالا کن سرترا
ز دستم گیر ای روی دلارام ز حلوا یافت این می در شام
بنوش اکنون تو ای بی نظیریت از این ساغر که دائم در خمار است
پس انگه کرد باد نوشانی بخت از من تو ر ابی دانه
کزین پس در عمر و فایم تو رامیخوارد یا رد آشنایم
زمر ناگفته دادم ور دستورات چه این بشیند از دنج دوست
بصد وقش گرفتم ساز در دست پی تکریم کشتم در خروشان
گوی یار مجان باری یاران ساغر سگین مهست
بلب نوشد از آب بقایم چو آلودی بمی این مته قویم
بپیمان شد زنان عور بی بگفت نوش ای بی سیه
کار آب خنا و وی چکیده چونو شیدم پیالوی سلامی
چنان رنجیم صحب شد مبدل که شد الم استی پیر زنا دل
اگر صد سال شی روی به بستر
مباش از بر من اندر خیالات
بگفت این در وقت اخیرا یاری
نماند اندرمختش صبروشکیبم
نپا مان پری روییم ببالین
یقین دانم که ستار العیوبی
کزا وجنبی نمانده برهلاکم
بحق مصطفی کان فتوت
که شد بر دوستان شفیع فردا
بزید عابدین و علم باقر
که آمد استانش قبله دین
بحق حجة الشاب مهدوی
بسوختگان بیماران خسته
حمیم در هم و فرد و کریم است
زمن بیتی نماند اندر دل او
بجای اشک از چشم روان خون
نبودی گر تو ای شمع دلفروز
تورا سوای زلفم کرده مجنون
بحجت شد مبدل رنگ زردم
بمن افسرده محنت کشیده
بگفت در سفرم بگرفت در است
بگفتا کی عشقم کشته بیتاب
دوای در تو باشد درین جام
مرادر وی شراب نیم خوراست
تویی دانم عبد الدین محمد کلام
بدستور کرد با ده نوشان
اگر مردم نگردد چا ز زمین می
بشد زل غم ورنج من زوی
ریاضی هر چه کن خدا را که دامت ساختی در لولارا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
