Machine transcription
ملحقات در شهادت حضرت عباس صفحه ۱۱۵
چو در دشت بلاسلطان مظلوم روشن از شط روان دید مغموم دلش مست از می مینای وحدت زجان شد طالب جام شهادت
در آنوادی نبودش کس مدد کار بجز صفار او واصحاب انصار دگراند مرش شد غرق خوناب زتاب تشنگی هر یک بشبون
مخالف سدراش چوزنبور عطش اطفال را انشب بی پور مجاز بر اعراقی میزبان بود که در آن دشت قحط آب نان بود
خروش العطش از خیمه برخاست شد از لب تشنگان شهر و فغان است بکف شد مشهیا سئو یاب آور براد رای مرا سقای لشکر
بود چون آب دادن را ثوابی لطفا لکر را بدهمکر آبی قبا وحکم شد انزا در بر کرد همان دم مشک خشکی راطلب کرد
چومشکی با دو کار چشم مجنون هزاران لیلیش شد خیمه خوان سوارش از کف شک شتابان رکاب اویر ان مجمع پریشان
خیال جنگ انزول بدر کرد ز خیل دشمنان قطع نظر کرد روان شد جانب دریای سواره بآبی در دلش می جست چاره
موکل داشت ابن سعد کافر کنار آب جمعی را ز لشکر چوشد سقاؤ سر خیل شهیدان سوی شط کاور دابی بطغفلان
زهر سو راه او بسته بروی بموكب ندهی قتلی عدو حی بجد چپل لشکر را چو طومار بسان شمع حق در رزم کفار
سپه لرزان و با شان مثل سیماب پس آنگر راند بوسوی جانب آب بکود گشا جو داخل در فراتی بدانوزوال خود را نجانے
بهاوش آمد از حال برادر بکشا خاک ای عباس سر تولوئی آب الشنه این است که شرط وفا داری همین است
بکف آبشن را شک چشم آمیخت لبش را تر نکرد و آب را ریخت دوران پس مشک پر از گریدت بتو سنگیست سری خیمه شتاب
در آمد ابن سعد شوم کافر دوباره بانگ زد بر خیل لشکر که گر برد ابن جان در خیمه آبی دگرما را بجنگش نیست تابی
چو دریا شد سپهاندر تلاطم زهر سو شکری افزون زانجم شد مدش سد ره از هر کناره نمانده را بغیر از جنگ چاره
نهنگ آسا بکف تیغ الن لارد چو چندر غوطه زد در بر لشکر فکند اندرس غوغای بیداد بعزم آب بران بود دل شاد
کند کرظالمی دل پر زکینش جدا کرد از بدن دست مینش بدست چپ گرفت انگاه شمشیر بدشمن حمله می آورد چون شیر
چنان میکشت می انداخت اعدا کزایشان شور محشر بود بر پا جو خصم شدار دگر کنارش فکندند از بدان دست بسیارش
چوشدار هر دو دست خویش در پوست بلدتا موش قلبی پر زافسوس بدندان مشک را بگرفت چالاک رک بر کسب برعاشو بالا ماک
با نجات مخوفی از پی دشت امید وصل اندر خیمگه داشت زهرسمتی که از شست شیری بسویش آمدی زان قوم تیری
سپه میکرد جان با چشم گریان که آب مشک را آرد بطغلان بقدرشسان ولی تقدیر نمی که ناگه از کمان بد کمانی
بمشک آب آمد تیری از کین تهی شد مشک شد عباس نوین چنین با بخت خود در گفتگو بود بکشا آب مشک آب کو بود
چوچشم مشک کشند انگ خیالی زجان شد طالب جام و صالی تهی کرداز رکاب انگاه پارا رضا آور وتدیر قض را
بخاک افتاد با چشم پراز خون بکشایا اخا اور کنی اکنون شخص آمد ببالین باد ل زار بکشا چونی ای یار وفادار
بگفشا ای برادر کش حلال که از جور حوادث پایمالم ببین چشمان من خون آلود کشته شرار تیغ وخنجر چاک چاک است
زتن برتن ندارم ایی برادر مراشوق شهادت بود بر سر نبردم آب براطفال شایان همی سوزد ولم برحال ایشان
شربان شدشهم از تیر کینه خجالت دارم ارزوی شکینه برادر رفتم از دنیای فانی میروز هم هستم نا توانی
بگفت وسوی جنت کرد پرواز خطا به جمعی را داد آواز شمارا تا که نوش از قید ستی ولی از مرگ خود پشتم شکستی
بلی عشاق را اینست آئین که می بازند آسان جان شیرین خلوص قدره با رو فادار که جان دادن نباشد هیچ دشوار
ریاضی بس کن از این نظم جانسوز بخشاهل عالم تیره شد روز بود اجر تو با خاتون محشر شفیع در جناس اول و در
(تاسف طاریم) از اینکه چون نام خسارت و محبت موقعی که در این کتب کشیدم هرچه نام درمطبوعات قصاید مناقب مراثی وغزلیات در ابیات ترکانه
که بادگار بماند کل مجموعه و مدخل بابداز حوادث درکار عدم ستا و در سنجد نج ربات شد سوأفتی مانده در این کتب تاریخ اندیم ما که سخر محمدی است
میفرماید یا قہر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
