BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 462

Page 462

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 462 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

بقیهٔ مجیبات او مرا عتاباً مخمسه بر خویشتن لباس عزای تو دوختم جانرا بگاه هجر جانان فروختم ای تاج دار لم عم جان فدا کار از بسکه آشنا بتند عاشقان بر قتل تو بحکم دلم گشته رنجه پر درد فرصت نمیدهد که کنم با تو شر دو راز حیف است این کلام شینم جان هر چند تا که شانه بزلفین کا کدار اکنون شبست کوچه میل کارا گشته است بوی کوفه بقدسی دل شزار دوان زین شاه دار د لکش افغانها می آورم بسوی تو چنگی دوانها باری بیا بدم که شوم خاکپای سگوارا چون میزندم ز عقب این بی قرارا سخته گناه و مجرم عاصیابم بستی ازین دلم که بود درد عدم واصل بدار صاحب با اینکه دم رفت دیگر بدلو بی بیچار برا مرا عتاباً و ماضیاً بسم الله الرحمن الرحیم فی بین عین ای ختن و زال بوقا تیژ است چون حاجت بخون تلف تو روزی خود مکه تو دارو بوش فیض تو وسیله نیاز شهر درست ای دادند ز ابل بدول امد کی وی قادر جزم الم نزل او کی چون در گر تو مقام نا نو یمن در هر ورطه و هر محل از کی ای باب جلال ال زوجه دور دی خلق بمان بر سداد شق از آتش هلم چند در سوز و گداز چشم تو ز لطف خویشتند پرداز دی رو کی پید و وز گندشیست بلی بر دوام از کرمت نور بابت در خلوت اگر جدا رگبر خواندی کین دل نبود محرمت اند درخوات امی شرو د کاینات دی شاه رسل از تربت حضرت تو رو بهرسل بنکر که چگونه غرم بر خبط فرا از ملک حماد تا بخش کامل باری زمدینه عزم نوخواهی کن نسخه محبان زماه ماهی کن یکبار دگر رواج او امینی دستگاه پادشه شنشاهی کن ای صاحب او الف و رو شه اریدان تا چند بود نور تو از دیده نهان برخیز که مشرکین زهر با و بزار دارند خیال سید ماه اینا انجشمه خدا که جدید ته دی کو پانوز حال دوستان مجهانی کا فتاده بچنگ دشمنا ن طرینیم بی راه نجات و نا امید ظفری ای سیل شات پنجه و زلف چین بر روی تو عاشقم به ویت بر ابسه منم هوای و صلت گرا ساند مرا اگر جدا بنداب در عشق تو معروف جهانم انگشت نمای مرد ما کندم جان دادم و ترک زنوگا کی ناز ستم تو درد و دل گنجادم هر چند که پیشوا ز جهان مردم پابند جفا ده ها شوم من آمده ام که ابی پوست کنم رخساره ببندم و نثار ام ای نوح کرانه دخان جان است برچشم تمام مردمان باشد چون رحم نمیکنی را با این در مردن عاشقا به پوشان ای روت چو آفتاب در روش از رحم تو صبر شکیب استعمال وصل تو مرا شد تیتر مسکن دل گشت بچونون خون بال مردانه طریق عشق باید چه بر همت خویشتن با پیروزه کاری کنید از وفانا ید گردان مشهور بنام نیک میباید بود دیوانه عشق یار باید بودن مردانه بروزگار باید بود به قولی و جمله شیوه انترد بر عهد خود استوار باید بودن من است مقصود من از عشق دعای مطلوب جهان گلر خ جانان کس دل نبرد ز دلم نقش تو بر پس من چه کنم که ندار هندی فردوس برین کنایه از رویت ریش خوبان همه کشته از بویش شمشیر برند و کرشمه ابروت صد نافه مشک کمتنی در بیست مادامی در فراست استنان ی محراب دعای عاشقان پروانه قربان غزال نرگس رویت چون بافته دلا شیر زازان بخشش مجرخ مجلن سازم دائم ز نام حضرت پر دیم ما را که بایمان نجس پیر شد در حشر چنان شود که نور کانیم انرا که علی مرتضی بر پیشتر فارغ زحساب پرسش و بشتر از نور ولن او ز تو بر د بریم چون داد رسم و صفی بشیر بشه ای انکه شکت کشته جبر است نا چند ز ترس میکنی ترک نیز گرا به واسف زحق قرات پس او سجو د مسل اور ہرچند خدا رحیم و رحمن باشد باید که گناه کار گریان باشد از پرسش روز حشر ایران و ز کرده خویشتن پشیمان با عهر که چه عمل از رز نجابی کان بر نیم و د و دو مان سخی کیست پس باده خورم بلکه من مقصودم چون لطف خدا معاونتی بود انجا که خدا برنده کند را نورد بر حالت ناکار خویش دانورد از بندگی خدا فراموش مکن تا دولت و نعمت و پات شود روز یک میرم از غم واندار جز عشق نباشدم دیگر فرخوانی فریاد مرا بصری بخداند شاید که زود بین پری ریختی کند چیزیکه از او گمان بهمستر خود جز خلوت و با رو باده پرنور این هر سه اگر ترا مسر کرد عیشی است که شاه را نینسی را عشق آکه سزاید سودای کن از ره زازل مبین تمنای مکن بیرون نرو و از دواج جای مکش مصر تو که در مام شعاعی قومی بیلی غار به سر گرداند جسمی با طاعت شده مردان نه بیند پس جنگ و جدال شهد شی چون هرزه طمع و مانی بین عجب علی بہشت کرنا یہ ہر چیز که خواست به المرین به سوره و رو کشنی پیمان نبست ایت که اثیت خا ر و خواند کر نخل و فا بود تر استیتم در فکر جفا بود بنا بستیم کرعفر خطا کنی زمردم بگذار لاحول ولا قوة الا بالله تا چند اسیر چنگ دوران باشم تا چند بکار خویش حیران باشم گریان بهر چشم مسیتی دمیدم به زانکه بسیر ند بخوران باشم تست انرا حیات با لخیر

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 462. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/462 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/462
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record