BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 461

Page 461

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 461 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

صفحهٔ ۴۵۴ نسخهٔ تخمیات گرچه دامان دو کونت چاک از بخشید ایزت بمقامات این رقم خدائیان علوم تو در عجب انیج خاموش محتشم که از ین نظم کو نگیز روی زمین زخون جگرچون خضیب شد ر آندو هر دو نجاحت جزا ببرد دزدیده الم رو رو است در اینحال انشپریمانزروفست خاموش محتشم که زدوی تو آفتاب از آه سردماتیان ماهتاب شد افزون بودنگارنی باین شمرد آند که دل مسوخدنی است کار دی پر تو باید علم تکون دست خاموش محتشم که فلک سنیکون در پایز ار مرثیه کلکون عتاب شد بگزنش سوز در قایقی نمیتن از اینکسی که بیان کرده بخشو شین خونابت مستمعان ای بابا خاموش محتشم که ز در دو غم حسین جبریل را زروی پیمبر حجاب شد کس این بانی تشنه با دین بنو طبی چنین بصاحب شرع آمیز بنود شدآه این خلاف گرآمیز بنود تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر میچ آفریده جفائی چنین نکرد بمجلس نعز لا حمد موافقی که گر یز ید موافق است مراتب کافر مظفر فنت هزاران فتنه بر پا کرد و ستم آراست دو عالم سر بر سینه تابان خدا کی هوسناکم جفاری کی دلی بخان به بین در پادل زجویز رونی کی به درسم محبت ور دال فیس شده چوشد باشه که بیرون آیم از فراد بخواهم اند رآمده دپوشی رانجا صال بهر حارث دلم از طایش نور د که دا د کو گیرم قدم آ کے پاکی بی خواب میان دا دارا بختیر نباشد هر که محبوست سزاوار ار پیش زیوقت جان و دل کردم سپه در عشق جان چندش لاله ورمان کوکه ولی هدایدار دارم طائی اکر یکن باری بخاکریز یاد دکر رستم شود کر نیست یاری یقه رام نباشد غیر دیدار شق معشوق درام شدم از جابطا در دوشی میا کی که غیراز قورمیشان نباید مالی کتاب منسیف جو عاد شق دیدم شب طولی چو مو پا دا رنخوابیدم در این اندیشه با وقت سحر ازقصه یم چو مضمون اور اشرت اس کے صوتی کردنیم تا کیکی مالی چه خوش باش که کویا دی بین بانم بلی آسا ئه دید تا خوانیم که آن بینم زحش ابتز از مهر و رخشک بان بونم چرا ارزان مقد روش بانک نام تانخیر دک را در این بین آری زوفات تار در شهر فعط نام نشاید نام اوبود مگرباهنیت حام بیزم و بر محفل بود جو د مار واهم هزار اکش بادا حذر دیش کی که یجز عالی تصور در نظر جمالی بخواهد آیدم از قصہ اندیشه بین که گر برسن تا بر خلق عالم را لمین بهر علم دین ای رذال پیشوائی جعر را کشته شا ہر ایک کے که هم زاویم منتی خود دو جغام حسین است سلیمان شافعی معش که باشه نام او رجهر اعطورد نینت بصحرا بلا نمون کند اکبر و صفغز ز شب خود شق معلق در ایوا که معراج سعادت کا مجرد مسبه میکون بکشیده در اس کی سحاب شیر غزه است بکی میدرادران بحق حق شو د آندل که با او هم نشان تقی مورچهار تا میگنانه میکرونه جا و در تقافت تقشم فر ا دا د نور سیمان زهر شش در ششد با این گرد بود آیا که از طعن سیا رآت این تسبلتی که مدهر شفیع عصیان کند کاری بشکان رید بریده بانداز دل سحر شق حیان بنی آدم شقیات بارد نا آین را ندانسته عدو المعنے آین خیر آن سجا آت این سوائی تو انده اگر کافر بود متا تباه شیده شبی خوابیدم من تقر شرافان زعطری شاوین که ذهاب شیبان اند نقرنا لاء یعنی ایذ اندر وباقی زمشتاق تجاز بی شت عراقی ندانسته جانوسو د ید آفاق مرا وعده دران مرکز حمل آن ندانم در کدا و آو م و نوح جلیل آن عزیر کرد کار اندان بسرد دیسل آن از آن شمع طراز شق سن کی که جان دوستان سے مخنورر رسید بر امور غیر از بخش روانبود که با جند رو از همین کند با خاک یکسان است تا در بیان عالم نوار نه ش رو نام عالم خواهر جا شوری ای تی بجا بن جیب پر کالی با چشم تو گریا نے قرب جو د زاد شادی کی پس ماندہ زبان آرھا چون روز کا کشته مه و آروزا ایمل بیا و زکن سبحاب درا بیا د کن حدیث عمر در بلارا خاک حزا بفرق شفیع زمان جهت ارکان عرش شوم فلک ایک بکرین نور د علم رت حما چون تیم خون عزیزسانی کو ثربخاک ساقی بیابیا خون کن بالار از سن کربلا کر کنم بیان خرطیان را بستم و جم و کونیان شر ظلم وکینه کشید شایان کشند آهوان حرم را بزند با خون در دل دایم از شرور ظلمی که برخسین این زیا د رفت بر شد آو د ظلم از همه یکسر زیاده زبھی آو نا د و آه د واوات چون دودمان ختم رستا نبادت کوئی بجر جور نوشہ اومی ندانر سردال دشمن کنجا انجا الا میره غسلین تو شاه زخم داز ده بجرة یکر شدا آل علی تشنه و آسے سرائی فضل و زمان بجروتے میرد کن زباده عشر جبالد کو خاندان ظلم کشیم چه کربود را س حسیب در اشد و صدر مجرت رفتا نشسته لب زوفا درست کام دلم تا نیہ کس از تف بید کو دیر پرستان سرد چنی دارا شد پا کا چشم بد خاک راه من گاه یارب بشنی جنین سپاه زین القا به بمانده بیدا بردیم دختران پیمبر اعتاجا گفتیم بز بکواکنند آو دانا ظاهر شود شر میں ظلم وکینہ را افکنده وی خاک شه بیقرنی را وبیماریش لشکرکوفی ویدا داند عبار غبار خور کیر را کن دیده می ماند کلر شد آزار از سر بستم بآل پیمبرسنان فرد مرا تندار و شوکت آل زنا فرود زین سبه خسته تر دا کی دانی که مقده اس از کو بابا هرکس بگرد در نظر کر دیا نیا پرخواست بکه در ارض بنای بیا زمین و جامه خود شد اماران یا اند این شب حرف نالت زیرکا بیان به کمنش علی اکبر بخون خوش میرود بکنار بناهای ای نور دیده از چه قال تو سوختم وز آتش شرار ات هم خرو خشم

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 461. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/461 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/461
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record