Machine transcription
نسخة
فيض خط
غزل
با رسرایم از چفا نا شوم
حاجت بعاشقان روا نشود
دل قوی دار پسر بود در بند
خانه بی سنان هبا نشود
خواب از جان من برید آخر
کشته عشق بخدا نشود
هر که را آب از جبین ریزد
طالب چشمه بقا نشود
عجب از بیحیات لعل لبش
مرض عاشقان دوانشود
خاک راه تو بد لغت نسپرم
خون دل میخورم نمک کوریش
دلبر از من به دل سروسامان مطلب زانکه سودای رخت سر و سامانم کرد
دل بامید وصالت شب دوشین ببرم عزم بالین تو اید لبر جانانم کرد
حسرت لعل لبت بود مرا کز نظری اشک خونین گهر از دیده بدامانم کرد
اینکه هر روز وصالم نبود خاطر جمع یاد زلفت بشب هجر پریشانم کرد
گلشن روی تو چون دید مراضی گفتا
بی نیاز از همه سیر گلستانم کرد
سر بعشاق اشنا نشود
در دو عالم محشر نتوان دید
هر که در راه او فنا نشود
هیچ در سینه مرتا ضیا زدل
یا بکلف بی نشان ادا نشود
میشود صد هزار سر لاشه
وان بر اینک سر جدا نشود
بخلوتگاه رازم هیچکس محرم نمیگردد حکایت باعث تخفیف درد و غم نمیگردد
فروغ روی خوبان پرتواندیشد دلم تابان نمایان عکس دار همیینه جام میگردد
شراب ارغوانی ده مرا کاین نکته میدانم بشه کر می ننوشد هر کزا وا دم نمیگردد
ز اشکم گریه شوق تو را کسری نشد حاصل بلی از یک قدح امواج عمان کم نمیگردد
وصالم در تمام عمر یکدم داده اما ز یکبخش کسی مشهور چون حاتم نمیگردد
بزارد ده فراق و غصه پر غصه عشقت شب هجران دل غمدیدگان خرم نمیگردد
مرتاضی عاشق لیلی و شان شد از ازل ورنه
چو مجنون زار و سرگردان در این عالم نمیگردد
حرف الدال
بجفای او شه مرتاضی
همین گونه بی وفا نشود
زریش مرا بخواستم بر یار
بگفتا سودای من جدا نشود
ارزو مانده ملش ای نسیم بهار
که براه کان جفا نشود
هر که افتاد در خم زلفش
تا قیامت دگر رها نشود
هر که مشتاق را ثوابی نیست
دل عاشق از او رضا نشود
دست از دامن ندارم تا
مطلب دل مرا ادا نشود
هر که عاشق در نیخو ای
تا قیامت زلف او دور است
من غیر من با دیگری محرم نمیگردد جز اینکه در پی افزونی در هم نمیگردد
زخم سینه عاشق که ناسور است از هجران بجز تیر نگاه یار من مرهم نمیگردد
عرق بر چهره خوبان اگر دیدی مکن عیبش برگ و بوی گلها کسری از شبنم نمیگردد
کہات کر نباشد پول برشانت بیفزاید که دولت باعث فخربی آدم نمیگردد
دوالی
مریض عشق را نبود جز لب لعلت که از سعی طبیبان چاره دردم نمیگردد
برای خاکبوس مقدمت خم گشته میدانم که گردون جز بتعظیم تو هرگز خم نمیگردد
مرتاضی سر که پا در کوی عشق یار نگذارد
اسیر محنت و اندوه و درد و غم نمیگردد
این مرتاضی در ایام
ناله ها می زد خون
کاش با عاشقان جفا نکند
این سخن خود وفائیه کند
مرتاضی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
