Machine transcription
صفحة ۴۲
رونی
فیض حا
بشهای حاصل مقصود
اگر آن شوخ سنگدل بود
فتنه چشم او بکشور دل
دل بد پرفت ازآن امید
شاه گرصد خزانه زددارد
ظلم باشد گر ز خاک درش
هر که را جامه حریر بود
گر با مید وصل او نبود
هی سرایا ضیحی جه جوش که درد جهان
احتیاجت بکس خدا نکند
عزليات
چون کسی از خودان بیاره بفعل نمیکند
نا امید بوده ما راست با عقل گمان
بس که پهلوی اندم طعن بز کارانی
در ته چنگ عقل رنج بسال نمیکند
گر نوبهار فیض طراوت عطمی نمیکند
تسلی گر نماید کارهای آزار
مرغان کارت کوشنده بیجا غل نمیکند
کم ارزقی دوستی کارستان رنجیده
در آمد جواب ناز بد حال عاشق میگند
چو مسرتی می نمود تا ماه قرآن نخواهد
ز طویت دایم اما نیکونی پنهان جرم
ز بالین وصالت عاشق بیچاره را
بکبزه و حق مضره کسی حاصل نمیگردد
مکر برخ دنیس ابتر تو کاری با نکر
فگندی آتش عشقی سر یاضی بایی عشقی
سر در دل گر نه پوشان ز مژگان نو گرده
بخال تو دایم بیت دل میگردد
که در یو شنادن زمان میگردد
مرغ دل در دم چنگان نجات میگیرد
که خدنگ تو درام در پس جان میگیرد
نیست پیر صغان چون که دول سودمکان
جوی می از در میخانیه روان میگیرد
شب دیجور چه حاصل سحر دارد به
حال عشاق بسب دز دیسان میگذرد
روم اندر وا نه بشد طوطی دارد
بکه زنگار دلم زحلفان میگذرد
ز پس آمیزد هیران ز دل دارم
بشکست رو برو شیر آه و افغان میگذرد
ای بریا فیضی کیهان کام دل میگیرد
وقت عیش و طرب و عیش و احسان میگیرد
یکی زان ستاره قدرت جان دارد
عمر جان چیست که اندر قنداق دارد
ثمره صل گزمیمون بستان بود
اثری باده ناب است و ایام هجام
هر که احرام بیند برو کعبه دل
نیستی دار کند پیشه ولیکن آنا
آنچه خوبان پتریکند یکی آنمرو تر
در جهان طی کنم امروز شبنم
آنجا از حق طلبیبه به گلزار آن نبود
در ند و محن جن مرغ غزلخوان نبود
خوفناک از تعب و رنج بیابان نبود
ذره در دل اضاف هراسان نبود
بکمال و ادب خانم هجران نبود
شب هجر تو مرا طاقت پایان نبود
بسکه اشک نوروان است سرا یا فیضی عشقش
فرصت دیدن رخساره خوبان نبود
هیچ کس چودردام عشق تو خونین دل
دست در گیسوی جنون را گواهی کشد
مردمان کعبه طواف در کوی کشد
بزگ خوش هر کی از راه شاخانی
عاشقان رو غم عشق تو در زاری کشید
آشکارا نتوانند کله پنهان دارند
بگذر از کوی تو زشک خویشتن خاک
این و دل را بر کوی تو آسان دارند
سپه نازی عشاق ستایند دل
گر سره و جان رضای تو جانان دارد
هیچکس زک ده نا کند
رحم بر بیدلان چرا نکند
شورشش محشری بپا نکند
که تمنائی از بقا نکند
فرش ایوان خود طلا نکند
توتیای بچشم ما نکند
هوس تخت بوریا نکند
گره هرایی از صبا نکند
ایجو سودا وصافت طبیعی مشکل
اشکره بگوئی دامن قاتل
کش دل بهیج کس انا کنون مزدل
چون مظفر شاه عادل سر کو با دل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
