Machine transcription
نسخۀ سوّم
عکّاس الوقایع ملی
صفحۀ (۲)
و بهر نوع معجزه را دیدن بزرگان دین در حیات و ممات همه چاره سازند در باب مهمات چو بینند میچشم امّید را
بدست آوری بخت جاویدرا بدرگاه هر یک کنید ظفر بود کربیابی اثر کامین ز خصمینه اخوان که اولاً باب الجواب را
با اعجاز او نیست بیبشکی فزون کر پدید آرد از اندکی بود منکر آل سید رکسی که نامش خطا کرده باشد بسی
جواب بشیر چرامبووز آن سخن زشد وقتی رئیس قومی باشخاص خود ساخت و دل از شرک پرداخت با امّیدواری بتوت ایزدی
شد که در فلان مطلب در یاری نماید و در میاب کردند از کرم پرور دگار بعید است که نه بینش فرماید مثل فرعون که دعو
خدایی داشت امّا شب بپیمان کبریاء بخودن میانداخت و میگفت پرور دگارا توحه ای و من بندۀ شرمندۀ تو از فتنۀ
در رحمت تو امید دارم که مرا نز د قوم مخجل و منفعل نسازی خداوندا چندین سال با و فرصت کرامت فرمودو مثل حضرت موسی
پیغمبر اولوالعزمی را بدرگاه او معطل داشت و لکنامرز و دلیین که سر گامؤلف نخواهد شد و بدین این کتاب پز از این مقوله
خواهد شد مطلب پیشینیان بسیار و از متاخرین دو شاهد حال دارم که در یکی بعضی از اسلامیان قائلند و بکت
معتبره خود نوشته اند و در رعیت هر که اهل انصاف باشد دومین را نیز تصدیق نماید أوّلاً در محاصره شهر هرات چنگیز خان
وقتی سپاه آن پادشاه بمحاصره شهر هرات پرداخته رزش سختی بطرف دروازه ملک مقرّ و آور دند اهالی که عجز از مقات
داشته بابا ولی مست مشروب را که یکی از اقطاب میدانستند آو دند که پشت خود را بدروازه شهر بدهد تا ببرکت وجود او
چنگیزیان نتواند غلبه نمایند و شهر را متصرف شوند باین عقیده ثابت و مطمئن شدند بمحض اینکه لشکریان چنگیز با بیارق
افراشته حمله بدروازه آوردند ناگاه خود بخود در بازه باشد بطور یکه باباول مست همچنین قدم فاصل از پشت درب دور
افتاد وسپیل دار معلق زنان شد وقتی عقب سر نگاه کر د بشکل خواجه خضر علیه السلام شخصی را دید که عصا در دست دارد
و پیشاپیش عساکر چنگیز میآید با کمال تعجب گفت تو هم حضرت خضر اشاره بسوی آسمان کرد و گفت او هم باو دست
از آن مطلب غرق حیرت ماند و در حال جان بجان آفرین تسلیم کرد و این از طعن خیزان شد اکنون مدفنش در پای حصار کوه
هرات است (القصّۀ) سپاه چنگیز تیغ بیداد اخته از کشته امالی پشتهها ساخته و جنبنده در هرات با نگذاشتند
(دوّیام) وقایع ۱۳۱۱ پنجاه و نه هجری در کربلای معلا که نجم پاشای عثمانی با عساکر زیاد مامور فتح آن بلدۀ کوچک بزرگ
حشمت شد چندی محاصره کرد امّا چند ماه از عهده افتتاح آن بر نیامد و انچه سپاه امداد از اسلامبول خواست پیشرفتی در کار او
رو نداد تا بتوسط آخرین دسته سپاه و آذوقه که از دولت عثمانی با و فرستادند مخاطبه بر اینکه هر گاه یکماهه شهر
کر بلا را فتح نمائی از منصب و امتیاز عزل و در تحت فرمان والی بغداد خواهی شد نجم پاشا روسا سپاه را محض قرائت
این فرمان احضار نمود و گفت بپاس مهربانیهائی که سالها در باره شما نمودم فکری در این باب بر دارید والی بغداد
که فعلاً سیه کاست بدو آرزوی ماست عنقریب فرمانفرما خواهم شد همه تفکر فرورفته پس از ساعتی هر کدام تجویزی در تدبیر تسخیر
کربلا گفتند و هیچیک موثر نیفتاد تا صاحب منصبی از توپخانه بسن نود سال که تاریخ دولت عثمانی بود گفت قربان ألم
شده بر سوز دار اگر قولاع در سخن نجم پاشا گفت بگو آن صاحب منصب صاف طینت عاقل گفت امیرمُین لشکریان
آگاه باش که این ده پانزده هزار کمتر انداز خود سر و تفنگچی رعیت که در شهر کربلا متخفظ بروج و حصارند در پیش آتش جانزدن
و این همه سپاه نظام در اینمدت مدید تاب نمی آورند و استقامت آنها پیش از تصور عقلی است و نمیتوان دلیل شجاعت و قوّت
قلبی انها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
