Machine transcription
(٦٨)
از کنار دریا صدائی بگوش میرسید : «بیا، عزیز من! بیا»
کتاب را بستم، غرفه را باز کردم و برون نگریستم . دیدم
گاومیش بزرگ و گل آلودی، با چشمهای قانع و صبور، متحمل
و حلیم بر کنار دریا ایستاده . پسر جوانی که تازانو در آب فرو
رفته بود او را بآبتنی دعوت میکرد .
تبسم کردم و مسرور شدم . يك احساس لطافت و نوازش
در قلب خود حس کردم .
-٧٩-
اکثر به حیرت دچار میکردم که سرحد معرفت بین انسان
و حیوان ، مخلوقیکه او را زبانی نیست . در کجا خواهد بود ؟
راه ساده ایکه در سپیده دم خلقت ، قلب این دو مخلوق دران
با همدیگر روبرو شد ، از کدامین فردوس برین میگذشت.
هر چند رشتهٔ نزدیکی این دو مخلوق از مدتی است فراموش
شده، باز هم، اثر آن قدم هائیکه درین راه برداشته اند هنوز زدوده
نشده است .
هنوز گاهی ، ناگهانی ، در خلال موسیقی که عوالم
آن مجهول است این خاطرهٔ خفی و خیره بیدار میشود و حیوان بروی
انسان نگاه میکند . يك اعتماد ظریف و رقیق در نگاه او
موجود است . انسان به چشمان حیوان مینگرد . سرور محبت
در نگاه او دیده میشود .
چنان مینماید که این دو دوست هردو بروی خود نقاب افگنده
رساله باغبان پنجاه جلد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
