Machine transcription
(ج)
بهرهٔ همگانی نیست .
«تاگور» در «باغبان» مظهر اعجازیست در خور ستایش :
آن اینست که يك دل حساس را رابط آب و گوهر درد
وهستی ساخته است . این گفته در حق همه آثار او صدق میکند
و بدرستی که راستی همین است .
زندگی انسان شمعیست که شعلهٔ آن در میان دودهای خود
میدرخشد . دردها ، آرزوها، عواطف و اندیشه ها پروانه های
آنند . انسان بدور «حیات» میگردد . بیباکی پروانه او را پیروز
میسازد، زیرا این پرندهٔ بیباك ترس را از بالهای لرزان خود دور
کرده است . اما انسان عواطف خود را اسیر اندیشه نگهداشته
است و اندیشه یگانه بادار این مخلوق است که وی را با سارت جاوید
«از خود نگذشتن» سپرده است . « تاگور » درمیان انسانهای
با اندیشه ، نزدیکترین همه به پروانه است . پروانه ایکه آنقدر بر
شمع نمیزند که بر گل می نشیند. از ینست که تاگور از «زندگی»
به «جمال» میگراید و در معبود کل، جزء حقیقت را میگزیند .
در گورستان شرق که نکهت کافور آنرا هوای زمان بباد
نیستی سپرده و حوادث اعصار هستی آنرا زبون و نا بود
کرده است ، «تاگور» شمعیست که بر مزار خود میسوزد . پرتو
این شمع، در دایرهٔ شعاع خود، از سرحد تابش تا حدتير كى،يك
روشنائی درخشان است که دیده میشود . اما آنچه را که میجوئیم
همیشه در پرتو آن نمیتوان یافت؛ زیرا به عقایدیکه از آن او نیستند
هنوز معتقد است ، بی آنکه هماره التفات کند که او آمده است
و آن عقاید رفته اند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
