Machine transcription
(٤٨)
هنگامیکه تو رفتی من در پرنده خویش تنها نشسته بودم .
-٥٦-
در میان زنانیکه بکارهای خانگی گرفتار بودند و هیچ روزی
آنرا ترك نمی کردند. بكر من بودم .
چرا مرا تنها ساختی و از پناهگاه حیاتی که باهم دران بسر
می بردیم، مرا بیرون آوردی ؟
عشق چون نهان باشد مقدس است و مانند، گوهر تا بناکی
در تاریکی دلهای پنهان میدرخشد مگر در روشنی روز ها چنان
تاريك مي نمايد که باید برور حم کرد .
آخ ، آنچه قلب مرا می پوشید آن را درهم شکستی و عشق لرزان
و مرتعش مرا بیرون آورده در محل سربازی گذاشتی .
آن گوشه سایه داریرا که دران آشیان کرده بود جاودان
ویران ساختی .
زنان دیگر هماره چنان اند که بودند . هیچکس در هستی
آنها سر نزده است . خود شان نیز راز خود را نمیدانند : تبسم
میکنند ، می گریند، کار میکنند ، حرف میزنند ، روزها به معبد
میروند و چراغهای خودرا میافروزند . از دریا آب میآورند .
امید وار بودم که عشق من از شرم لرزانندۀ بی پناه گاهی
محفوظ خواهد ماند ، ولی تو رویت را از من گردانیدی .
آری راهی که تو میروی برویت بازاست، ولی من نمیتوانم
باز گردم . مرا در پیشگاه دنیا و چشمان بی مژگان آن برهنه
گذاشتی. تورفتی و این چشمان شب و روز بمن دوخته اند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
