Machine transcription
(٤٧)
١٨
هنگامیکه رفتی نیمروز بود.
خورشید باهمه نیرو در آسمان میدرخشید.
من کار خود را انجام داده و در خانه مهتابی خویش تنها بودم، که تورفتی.
نسیم گوارا می وزد و نکهت کشتزارهای دور ازان شنیده میشود، کبوترها پیوسته در سایه ها میخروشند، يك زنبور عسل بخانه من آمد و خبرهای کشتهای دور را در زمزمه خویش برمن خواند.
دهکده در گرمیهای نیمروز بخواب رفته بود. شاهراه چون بیابان بود. هيچ رهگذری نمی جنبید: ناگهان صدای گلبرگهای خشکیده برخاست و ناگهان خموش شد.
من بآسمان نگاه میکردم و در رنگ نیلی آن به مثال نامی که میشناختم و آشنا بود چشم دوخته بودم. دهکده در گرمی های نیمروز بخواب رفته بود.
فراموش کرده بودم که زلفانم را بیارایم، نسیم بر روی رخساره های من با آنها بازی میکرد.
دریا در زیر ساحل سایه دار روان بود. آبها می شتافتند. ابرهای سپید عاطلانه و آهسته حرکت میکردند.
هنگامیکه تورفتی نیمروز بود.
خاك شاهراه گرم بود. كشتها نفس می کشیدند. کبوتر ها در میان برگهای کشن زمزمه میکردند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
