Machine transcription
راه بر شدن جست ولی نیافت . روی برخاک گذاشت و فرزند پدر ود گفته
را بازخواست . نیایش همانگه پذیرفته شد.
سیمرغ از فراز کوه نگه کرد و سام و گروه را بدانست. آنگاه به زال
گفت: من دایه و پرورنده توام. ترا دستان زند نام نهاده ام . پدرت سام جهان
پهلوان به سراغت آمده است .اکنون روا باشد که بر دارمت و بی آزار
نزدیک وی آرمت . من ترا به دشمنی از خود دور نمیدارم بسوی پادشاهی میگدارمت.
بودن تو اینجا مرا درخور است مگر ترا آن جایگه ازین بهتر میباشد .
پر گشاد و او را نزد پدر آورد . پدر چون بدیدش زار نالید. دادو نیر و ،
ارج وهنر شاه مرغان را ستود.
دل سام چون بهشت برین شد . از کوه فرود آمد. جامه خسرو آرای خواست
و تن زال را با خفتان پهلوانی پوشید و گفت هیچ آرزو بر دلت نگسلم.
سپاه یکسره نزد سام آمد. کوس ها خروشید. زنگهای زرین به آواز
آمد . سواران غریو برداشتند و اهنگه به خرمی راه بگذاشتند تا آنکه بشادی
به شهر اندرون آمدند .
از زابل به منوچهر آگهی دادند و افسانه سام و زال بر او خواندند. به نوذر
فرزند شاه فرمان داده شد تا سام و زال را به پیشگاه پادشاه بیاورد . چون
نزدیك منوچهر رسیدند پادشاه بر پدر و فرزند آفرین خواند.
منوچهر به دیدن زال شاد شد و فرمود تا او را ره و ساز رزم و آئین شادکامی
و بزم بیاموزند زیرا زال جز مرغ و کوه و آشیان ندیده بود و آئین شاه و نام
نمیدانست . سام گفت : با او پیمان بسته ام که هیچ آرزو در دلش نگذارم . شاه
پیمان او را ستود .
آنگاه پادشاه جشن آراست . اسپان تازی زرین ستام، شمشیر هندی ،
دیباو خزو بیچاده و وزر فراوان داد. بردگان رومی، سائگین های زمرد
و جام های پیروزه از می پر کردند و پیش آوردند .
(77)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
