Machine transcription
مومن وقتی به شهر شاه باج گیر رسید، نزد زرگری رفت و گفت نعل
اسپ او را از طلای سرخ کند. زرگر متحیر بماند. دست بکار زد مومن تماشای
مردمان و بازار آن سامان را میکرد چشم او بازاری بدان آراستگی و مردمی
بدان انبوهی ندیده بود .
ناگهان دید که هیاهوی مردم خاموش شد. همه کس در جای خود استاده
ماند . از انتهای بازار شتری پدید گشت که هودجی بر آن بسته بودند
و ناله زاری از آن بگوش میرسید. پرسید چه شد که همگان چنین شدند؟
این شتر مال کیست ؟ این ناله برای چیست ؟ این محمل به کجا میرود ؟
زرگر گفت : این جا اژدهائیست که هر روز يك دوشیزه برای او قربان
می شود. اگر چنان نکنند شهر را فرو میبرد .
امروز نوبت شاهدخت است زیرا او آخرین دوشیزه این شهر است. دیگران
همه قربان شده اند .
درین وقت شتر در جلو دکان زرگر رسید. فریاد شاهدخت بلند بود
بود مومن شنید که میگوید: «ای جوانان غیرت کنید. پدرم مغل است. مرا به
دهن اژدها میفرستد.» پیش از آنکه مومن چیزی بگوید ظریفی نعره زد:
«ما حاضریم. ولی نامزدت در مجلس به بروت های خود مشغول است».
میگویند این صدا طوری در شاهدخت مظلوم اثر کرد که دیگر کسی
ناله او را نشنید، و مومن از شنیدن کلمه نامزد چون اژدها برخود پیچید و بی
اختیار از جای برخاست. در عقب شتر مخفیانه براه افتاد .
چون شتر به قربان گاه رسید مهاردار مهاز را رها کرد هراسید و باز گشت .
شاهدخت فریاد کرد ولی دیگر صدای او بجائی نمیرسید. مومن که
در نظر داشت مخفی باشد چون دید مهاردار به عقب نه می نگرد بسوی
شتر رفت .
(٦٨)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
