Machine transcription
شاه گفت : تا اینجا باشی با هیچ میل تو مخالفت نخواهد شد.
مومن گفت : میخواهم با نخستین پهلوانان کشتی بگیرم و با اولین تیراندازان تیر اندازم . پس ازان با ایشان خواهم تاخت .
خاست و در خیل ورز شکار اندر آمد .
انبوهی از مردمان گرد آمده بود . همگان غریو کردند . مومن با پهلوان نامی در آویخت و پشت او را برزمین نهاد. در تیراندازی و شهسواری نیز سر آمد .
مردم حیران شدند . پادشاه او را بنواخت و به افتخار او به ضیافت عام پرداخت .
دران روز نوازندگان می نواختند . رامشگران طرب می کردند . شاه شاد بود . دوشیزگان در گردن مومن حمایل گل می بستند. پیران می گفتند: مومن تمثال جوانیست. اطفال جوانی خود را چون جوانی او آرزو میکردند.
پادشاه با مومن سخن میگفت که نامه برای شاه آوردند .
شاه چون نامه را بخواند متغیر گشت . مومن دریافت که خوش خبری نیست . پرسید. شاه نامه را به او داد .
مومن گفت: من جواب آن را خواهم داد . شاه پرسید. چسان جوابی ..؟ مومن گفت بجای جواب من خود میروم .... و از جا برخاست .
شاه سواران خویش را بهمراهی او مأمور ساخت . مومن نپذیرفت و گفت من باید در همه سفرهای خود تنها باشم .
معلوم نیست در راه تا شهری که بعزم آن سوار شده بود بر او چه گذشته باشد اما میگویند جز به خیال شیربنو نبود .
آن نامه که بشاه هندوستان رسیده بود از پادشاهی بود که خراج میخواست. مومن میرفت تا او را منصرف سازد و این بار را از گردن پادشاه هند بردارد. آن پادشاه نیز در هندوستان حکم میراند . آنوقت هندوستان هفت پادشاه داشت که شش از آنها به هفتمین باج میدادند و او را شاه باجگیر میخواندند.
(٦٧)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
