Machine transcription
همسایه زنی که من تنها نام او را شنیده و دو بار لباسهای ژنده او را دیده
بودم هرگز نمیتواند اینهمه زیبا باشد.... به عجله رو پوشید ولی در همان يك نگاه
مختصر دانست که قلب مرا شکار کرده است .
او حساستر از من بود زیرا من هیچ حس نکرده بودم که مدتهاست روح
او قلب مرا تعقیب میکند و چندین ماه ساکتاً نه مرا دوست داشته است ولی نتوانسته
است آنرا بمن اظهار کند.
دیگر تاب و قرار را از کف من ربوده بود .
ولی خواستم روزی در کلبه محقرش روح و قلب خود را تجلیل کنم و با او صحبت
مختصری داشته باشم.
نيك میدانست که با تمام قلب و روح خویش او را دوست دارم. او نیز باهمه
آرزو های خود بمن عشق داشت ولی باز هم تا وقتیکه باو وعده ازدواج دادم
و گردن بندی هم به شهادت آن وعده باو تقدیم کردم، مطمئن نبود و نمیتوانست
آن سعادت را برای خود تخیل کند. میدیدم که اوهام و تصورات زیادی
بر او هجوم میکند و سیمای او پر از شك است در حالیکه من حقیقتاً حاضر بودم
او را به همسری بگزینم و خویشتن را باوی سعادت مند بسازم .
عشق آتش مقدس و هوس آب گل آلود است. آن آب ناپاك این آتش
آسمانی را خاموش میکند. وقتی از او کام گرفتم دیگر شعله های درخشنده
و انوار فرخنده وفا، ایثار، مردانگی و شهامت در قلب من خاموش شد .
وقتی از کنارم جدا شد و به قیافه محجوب و شرمنده او که هنوز هم خطوط خوف
در ان خوانده می شد و آیات ریب در ان آشکار بود، نگاه کردم، احساسی جز این
نداشتم که دوشیزه فقیری را با لباس ژنده و کهنه اش از آغوش خود رد میکنم.
میخواستم زودتر از ان کلبه محقر بیرون شوم و بدون آنکه اعتنائی کنم روان شدم .
گریبان مرا گرفته گفت: «زود باید در باره عروسی فکر کنیم» گفتم: «آن گردن
بند گرانبها را بتو بخشیدم». گریبان مرا رها کرد؛ رنگش سپید شد. شعله سوزنده
در چشمانش درخشید. میخواست دامن مرا بگیرد ولی با او موقع ندادم و بیرون
(۲۸)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
