Machine transcription
معلوم میسازد، فراموشی است . من نمرده ام ولی آنها فراموش کرده اند.
من نمی توانم کسانیرا که حقیقتاً مرده وخاک سیمای شان را پوشیده است
با خود بیگانه بیابم زیرا نمیتوانم آنهارا فراموش کنم. حتی درهمین لحظه
چشمهای اشك آلودی نگاه مرا بسوی خود میکشد و قلب مرا می شکافد:
می بینم جمع بزرگی را باطراف خود جمع کرده و به تضرع از آنها
التماس میکند که بمن نظر کنند ومرا بشناسند . رویم را از ایشان میپوشم
ولی دست او قویتر از من است. هر نقاب ضخیمی را ازروی من دورمیکند ونمی
گذارد قیافه رسوای من پنهان باشه.در بین این جمعیت بزرگ نگاه های
شکافنده دیگری هم است که به نفرت بروی من دوخته میشود، و دربین دیوار
های پناه گاه من نفوذ میکند . تاکنون نمیدانم این نگاه ها ازقبر تاريك و
خاك سیاه بمن نظر میکنند و یا اینکه ازقلب وضمیر خودم بیرون میایند
نزديك است معتقد شوم که آرامگاه مظلوم دروجدان ظالم است، اگر او را
وجدانی باشد . ناله های مرگ، ظلم ها، استبدادها، داد خواهی ها، فریادها ،
نفرین ها، لعنتها، حقارت ها، وتمسخر ها، مرا تکان میدهدنمیدانم اینهمه
ازکجا برون می آیند ولی خیلی بمن نزديك هستند گوئی خود را میکشم
ازدست خودناله میکنم خویشتن را مسخره میکنم بخودنفرین ولعنت میفرستم ولی
فریادرس وداد گری نیست که انتقام خودم را ازخودم بازستاند ومرا آرام سازد.
آنجا يك شمع خاموش شده است چرا آنرا روشن نمیکنید ! . . . . چند
سال پیش ازین، جوانی شاد وخرمی داشتم .مانند درخت سبزی که در بین گلها
ایستاده وسایه آن معطر وگوارا باشد بابخت سبزوطراوت و زیبائی زندگی
میکردم . ازهر سوجمال وزیبائی مرا احاطه کرده بود .جز کامرانی ونشاط
نداشتم . نسیم های فرحت وسرور در اطراف من می و زیدند . هوای من
صاف وبی ابر،آبهای من روشن وصافی،ثمرم شیرین وسایهام گوارا وپر لطف
بود . مرغکان خوش آواز شاخههای پدرام مراترك نمیکرد. صدای برگهای
خرم من خرمتر از نغمه وسرور خوش آنها بود .روز پرتو مهر وشب
(۲۰)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
