Machine transcription
و بر وادبهای زیبای حیات- وادی هایی که خزان نمی تواند خاطرات بهار را از
قلب آن برون کند حکومت میکنم .... این همه عظمت وجلالی که امروز
در قلب خود حس میکنم همه مرهون نیاز های همان یک روز است-روزيکه
دیگر نتوانستم به آفتاب آن چشم بکشایم وتنها امروز میتوانستم نظیر آنرا
ببينم، ولی برای من مقدر نبود و نگذاشتم حلمی و «عينو» باهم وداع کنند ....
آه، تنهاهمان شادی جوانیست که میتواند یاس واندوه پیری را تخفیف کند.
پیرمردانیکه به حسرت از یاد آن روز گاران اشك ميريزند طفل اند ..
حتی مرگ فرزند جوانم نتوانست بکلی مرا ازین خاطرات محروم بسازد ...
راستی بدبختی من خیلی بزرگ است ..... دیگر همه صدا ها خاموش
شده اند و قشون رفته است ....... آنجا در میدان جنگ
مرگ و افتخار منتظر آنهاست و کشش این دوقوهٔ بزرگ گامهای شانرانیزتر
میسازد ...... چه وقت میتوانم یقین بدانم که کدام يك قوى تر است
خوف یار جا...؟ آه حلمی....خدا... (دروازه قلعه از داخل باز میشود، عینو روی
صحنه میآید )
عينو :- پدرجان! شاید نخواستی برای وداع بیاید تا چه وقت انتظار میکشی؟
من از برج قلعه دیدم قشون حرکت کرده است همه رفته اند .
پیرمرد:- فرزند من ! آمده بود با او وداع کردم ....... آیا..
عینو :- آمده بود ؟!! آیا باز می آید ومنتظر او هستی ؟
پیر مرد :- نی فرزندم! با او وداع کرده ام . با قشون حرکت کرده است.
البته باز میگردد ولی وقتی جنگ تمام شود و قشون باز گردد ...آیا مرا ...
عینو :- آه پدر جان! مراعفو کن آرزومند بودم يك مرتبه اورا ببینم ...
پیر مرد :- فرزندم! مرا عفو کن او خیلی آرزو داشت ترا ببیند و لی
من نگذاشتم (به قلعه داخل میشود ) .
عینو :- (آهسته باخود) بلی میدانم تو اورا نگذاشته ای...او خیلی آرزو
داشت، بی خدا نخواست .. خداوندا آیا تو خواهی خواست ! ؟ .... ؟
پیرمرد- بیا فرزند ... میخواهم وضو کنم ...
عینو :-(درب قلعه را می بندد ) می آیم .!
پرده می افتد.
(۱۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
