Machine transcription
صحنه چهارم
(پس از نه ماه)
پیرمرد: (در بستر) فرزند من! اندکی آب در حلقم فرو ریز !
عینو: (آب را باو میدهد) پدرجان! امروز خیلی تشنه میشوی ؟
پیرمرد: فرزند من! اینجاییش روی من نزد يك بنشین ... آری خیلی
تشنه میشوم، انسان تا وقتیکه زنده است خیال میکند زندگی بجز تشنگی
نیست . اکنون میبینم که مرگ هم برای ما جز تشنگی چیزی ندارد .. خدا
میداند این عطش شدید بشر در کجا و به چه چیز ختم میشود ؟ چه وقت و در کجا
حلق ما تر خواهد شد ؟!
عینو: پدرجان! چرا از مرگ صحبت میکنی این صحبت تو مرا تنها میسازد...
پیر مرد :ـ فرزندمن! چرا کوشش کنم که ترا فریب بدهم، راهی در
جلونگاهی من باز شده است که باید آنرا بپیمایم و ترا ترک کنم ... حس
میکنم که میمیرم .... يك كمى آب در حلقم فروریز .
عینو :ـ خداوندا! به من واورحم كن... مرادرین دنیا ی بزرگ تنها
میگذاری ؟ من نمیتوانم حتی درین قلعه ... حتی در اطاق خود تنها بمانم ..
پیرمرد :ـ فرزند من! آب خواستم .
عینو:ـ (آب را در حلق اوميريزد) پدرجان! که میتواند تنهایی فرزند
ترا به نگاه رحم وشفقت پر کند ... چطور میتوانی بمن بگوئی که مرا
ترك ميكنى ؟...
پیرمرد :ـ راستی جزخدا کسی نیست که من ترا باو بسپارم .. اوست که
مرا از تو جدا میکند و هم او خواهد بود که بر تو بدیدهٔ رحم وشفقت بنگرد...
آیا او به بندگان خود مهربان تر از پدر نیست؟ فرزند گریه مکن ...
عینو:ـ آری خدا بزرگ و مهربان است او ترا صحت خواهد داد و بهتر
میداند که سعادت من در زنده ماندن تستـ او به من رحم خواهد کرد ...
پیرمرد:ـ عینو ! خدا هماره مهربان است . گاهی بما مصیبت میفرستد
(١٤)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
