Machine transcription
(٨)
ترس موئی نیست اندر پیش عشق جمله قربانند اندر کیش عشق
عشق وصف ایزد است اما که خوف وصف بنده مبتلای فرج وجوف
پس محبت وصف حق دان عشق نیز خوف نبود وصف یزدان ای عزیز
شرح عشق ار من بگویم بر دوام صد قیامت بگذرد وان ناتمام
کی رسند این خائمان در گرد عشق کا سمانرا فرش سازد درد عشق
خوش همی مالید و می شست آن عشیق تو به ها میکرد و یا در میکشید
وانچنانکه عاشقی بر رزق زاد هست عاشق رزق هم بر رزق خوار
گر تو خواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو
يك دوگامی رو توكل ساز خوش تا تر ا عشقش کشد اندر برش
آفتاب اندر فلك دستك زنان ذره ها چون عاشقان بازی کنان
دیو بر دنیا ست عاشق کور وکر عشق را عشق دگر برد مگر
از نهانخانه یقین چون میچشد اندك اندك عشق رخت آنجا کشد
چند حرفی نقش کردی از رقوم سنگها از عشق آن شد همچو موم
آنکه ارزد صید را عشق است وبس ليك اوکی گنجد اندر دام كس
عشق میگوید بگو شم بست بست صید بودن خوشتر از صیادیست
عاشقان را شادمانی و غم اوست دستمزد واجرت خدمت هم اوست
غیر معشوق از تماشائی بود عشق نبود هرزه سودائی بود
عشق آن شعله است کوچون بر فروخت هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت
یا چو بازانند دیده دوخته در حجاب از عشق صیدی سوخته
بود ابرو رفته از وی خوی ابر این چنین گردد تن عاشق بصبر
عاشقی تو بر نجاست همچو زاغ بوی مشکت می نگیرد در دماغ
شاهدی کز عشق او عالم گریست عالمش میراند از خود جرم چیست
چهار چشمی تو ز عشق مشتری بر امید مهتری و سروری
تو بيك خواری گریزانی زعشق تو بجز نامی چه میدانی زعشق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
