Machine transcription
( ٨٠ )
دلیرانه چون شیر غران بصف
در آیند سر ها گرفته بکف
فگنده زپا پای بر سر نهند
بید خواه یا سر درین سر دهند
ولیکن چو بود آه ان وزه ین
هم آن آهنین وهم این آتشین
بمانند عاجز دران تر کتاز
بنا چار از رزم ماندند باز
زبی یاری خلق و کم لشکری
هم از فتنه حاجی کا کری
نشستند در بسته اندر حصار
جگر خسته از گردش روز گار
در اندیشه از دشمن چیره دست
دل شان بصد جای جست و شست
چودیدند در لشکر خود دوئی
بتخصیص در قوم فوفل زئی
جزا زهجرت خود بدیگر دیار
بشرعی ندیدند تدبیر کار
شباشب بخویش وقریبان خویش
ره ملک ایران گرفتند پیش
ببردند با خویش مال نفیس
نهادند بهر خسیان خسیس
بیا ساقیا هیمه زر بسوز
بی بخت ریز آتشی بر فروز
زدو دش مرا ازجبین چین گشای
که شیرین بود تلخی دود چای
خبر یافتن دوست محمد خان از آمدن شه شجاع و نامه نوشتن او بطرف
غلام حیدر خان (١)
جها نجو بقدر جهان غم خوری
غمش کم خوری گر غمش کم خوری
بخواهی اگر از غم آزادیه
مشو بند بند غم و شادیه
زبی چیزی انکسکه دارد حصار
نه از دزد ترسد نه از شهر یا ر
غنی دا ر د از د ز د بیم هلا ک
بمسکین زاغیار ورهزن چه باك
ندیدم کس از بینوا وقتہ۔یر
بز نجیر بند و کمدی ا سیر
(١) : سردار غلام حیدر خان فرزند چهارم امیر دوست محمد خان است که در آنوقت
از طرف پدر حکومت واداره غزنی را دست داشت غلام حیدر خان در سنہ ١٢٣٥ هـ ق تولد شده
و در روز جمعه ٢١ ذیقعده ١٢٧٤ هـ ق در کابل از دنیا رفته است مزار او در کا بل به
زیارت عاشقان وعارفان علیه ا لرحمه میباشد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
