Machine transcription
(۸۱)
چو آگاه شد میر کابل زمین که آمد شجاع دلاور بکین
ز لد یانه بگر فت تا قندهار بر آورد از کوه و صحرا غبار
د گر لشکر از راه خیبر کشید زس شوروشر گشت محشر پدید
بسی گشت غمگین واندو هناك ز غصه د لش آمد اندر طيا ك
نه از ترس اشکر نه ازبیم چنگ مغز اند یشه شهریار فر نك
که از لشکر بیرضا و و فاق بدل داشت اندیشه های نفاق
که در لشکر و شهر او کس نبود که ذكر لبش یاد بر لس نبود
هراس د گر آنکه دا رد بدست مخالف زرو الشکرم زیر پر ست
بیمای تأمل بهر سو دو ید علاجی به از استقا مت ندید
روان کرد از راه خیبر دوان یل صف شکن اکبر پهلوان
خودآمد ز کابل برون باسپاه مقابل بفوج فرنگی و شاه
بجای گزیده بلشکر مقام که او قلعة قاضیش بود نام
یکی نامه از بهر حیدر نو شت بمزنین که ای پور فرخ سرشت
شجاع ستمگر بجنگ آمده است دگر با سپاه فرنگ آمده است
تودر قلعه داری خبر دار باش شب وروز در کار هشیار باش
نباید که با او بمیدان شوی که دشمن زر گشت و سخت وقوی
تحمل بکن تا ز بهر مدد ترا افضل (۱) شیر دل میر سد
دورویه سپا هند سر لشکـر ان کج اندیش واز راستی بر کران
ممدان جز خدا هیچکس یارخویش درین کار مشکل مدد گار خویش
چو آگاه شد حیدر نامور زمضمون فرمان خاص پدر
نهاد. فر از بر وج حصار فراهم همه حالت کار زار
(۱) . امیر محمد افضل خان فرز ندارشد امیردوست محمدخان است که درسنه ۱۲۳۰ ه ق
متولد گردیده ودرسنه ١٢٨٤ه ق وفات کرده است مدفن او در قلعة هوشمند خان کابل میباشد
و باری پس ازمرگ پدربری مدت محد و به باوب د بیر بر رسیده است امیرمحمد افضل خان
در روز جمعه اوایل ماه محرم سنه ۱۲۸۳ برتخت امارت کابل نشسته است.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
